ز آسمان طمع مهر گسترى مىكند
1510
ز آمد شدن بيهده خود را پى كن
1438
ز آن رو پس از اتمام او فرمود « گلشن » ، نام او
1279
ز آن روز كه بر خلق در عدل تو شد باز
1062
ز آن سر زلف پر شكن فتنه جان مرد و زن
1019
ز آنكه از مدح و هجو هرچه بود
1130
ز آنكه كسى با خدا شريك نسازد
995
ز آنگه كه مرا با تو سر عجز و نياز است
941
ز آن لب شيرين مرا شورى به جان افكندهاى
957
ز احوال برادرم به تحقيق
74 ، 77 ، 103 ، 269
ز اختيارت نيست بيرون
1570
زاد ز هجر و صبر و غم ، وصل مراد خرمى
955
زارى من صيقل مرآت تو
1513
زان پيمبر بوترابش داد در گيتى لقب
1004
ز اندام من زور بگريخته
1052
ز اندام من گردش هور و ماه
1051
ز او بلندى بلند و پستى پست
1165
ز برج خلافت شهى رخ نمود
381
ز بس تعداد لشكر بيكران بود
546
ز بسكه زمزمه سار خيزد از هامون
1387
ز بس گلهاى گوناگون ، چمن چون صحف انگليون
1416
ز بس گنجور جودش بذل سيم و سام و گوهر كرد
1448
ز بس لاله ز بس نسرين ، دمن رنگين چمن مشكين
1416
ز بيدادى كه جغدان راست در ايوان نوشروان
1283
ز بيم دشمنيم اى رقيب فارغ باش
1177
ز پر مايه چيزى كه بد دلپذير
153
ز تشويش رهائى رستهاش كن
1058
ز تنهائى دريدم جامه بر تن
1155
ز جور كردى با من آنچه خواست دلت
1447
ز حد بيستون تا طاقگرا
693 ح 5
ز خرداد مه تا سر مهرماه
1504
ز خرگاه ديبا و از تخت زر
1584
ز خوى بد آيد همه بدترى
307
زد ابرى از دل دريا چو گردون خيمه بر دنيا
1420
ز دانشوران دانش آموختيم
1051