رنگ هر گنبدى ستاره شناس
1241 ، 1358
روانش ز يزدان فروزنده باد
1583
روان كن به همراه سهراب زود
1584
روان گشت سهراب يل سويشان
1584
روان گشت هومان به فرمان شه
1584
روايح سخنم فى المثل در اين صحرا
1337
رو به پنجه نهاد عمر ، اى واى
938
رو به چمن كن كه پيش رأى خردمند
1016
روز ظلم ناكسان تا چند باشد آشكار
1099
روزگار من دلداده پريشان نشدى
961
روز شب است نام تو ورد زبانم اى صنم
1064
روز و شب را به كف اهل هنر نيست
1083
روز و شب را كنج غم از جور او
1082
روزهدارى و قناعت هوسم هست ولى
1158
روزى كه ز تدبير تو در خطه خوارزم
1061
« روشن » از ياران جدا و زندهام
945
روضه عشرت است و بيضهء لهو
1228
روضه گاهى چو صد نگار در او
1236
« رونيز » چه « رونيز » ارم خانه فاش
1509
روى از اين سوى به آن سوى كن
1129
رويت به نيم جلوه در عشق باز كرد
1079
رويش كه روشن است رخ مهر و ماه از او
1019
روى نكو بدين خوشى موى چنين به دلكشى
1011
روى و بوى يار من گوئى گل جورى است آن
1418
ره نزند عرض صافنات جيادش
995
ريا همين بر عشاق نيست ورنه فقيه
1083
ريسمان محكم و آويخته
1088
ريشهها بايد كشيد از خاك آنگه بذر كشت
1004
ز
ز آبش رشك برده ، آب حيوان
1233
ز آب و سبزه ، سنبل رفته در تاب
1266
ز آتش باده برافروز چراغ دل ما
1022
ز آتش خيزد و خيزد همى از طبع او آتش
1420
ز آذارمه تا به اردى بهشت
1504