ديدهء شبكور نفس اگر ز چه طبع
995
ديده نظرباز تو بى جا نشد
1512
ديدى آن قهقههء كبك خواهان « حافظ »
1162
ديدى كه چه كرد اشرف خر
306
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را
587
ديو سارى چند در ملك تو عامل گشتهاند
1099
ذ
ذروهء كيوان حريم بارگاهت
1570
ر
راحت هستى و رنج نيستى
1275 ، 1528
راستى خاتم فيروزه بو اسحقى
78 ، 304 ، 1162
راستى شكوه ز ابروى تو از كج فهمى است
1403
راستى گوئى سروم كه به بستان كمال
1079
راستى هم گر دروغ آسا شود
1076
راضى نشدم كه با كسى شرح دهم
942
راوى شعر من است اما چو نيك بنگرى
1127
راه دهان به دست نه تنها كه گم شدى
962
رايت فراز و تيغ زن ، مرحب كش حارث فكن
1514
ربقهء آفاق اندر قيد بأست
1570
رخنهگر ملك سرافكنده به
395
رسد چو تير قضاى خدا پناهى نيست
944
رسم عدالت چو كرد زنده به تاريخ او
71
رسم ما مهر [ و ] وفا شيوهء خوبان كين است
1132
رسيد از تابش خورشيد جم بركان اخشيجان
1285
رسيد اين مشعل رخشان و شد افسرده صد مشعل
946
رسيدم در دهى كز خوش هوايى
1155
رشته زلف تو و سوزن مژگان خواهم
1022
رشته لاك معرفت مائيم
1158
رشحهء مهرش به كام دوستان
1082
رشكم كشد هر جا كه او در محفلى ساغر زند
1160
رفتى ز جهان اى تو جهان بين همه را
993 ح 3
رقم زد صباحى ز ايوان شاه
615 ح 3
رندى به راه عشق سبكبار مىرود
1159
رنگ خود رنگ است چه گلگونه و چه نيلگون
1004