دارد سر تميز و تميزش نهشته فرق
1554
دارم چه غم كه شناسد ز يكديگر
1554
داروى [ درو ] چشم تو « صفت » حكيم گفت
1515
داروى صبر شكيبائى نمىبخشد اثر
1395
داريم داستان نمايان بسى به پيش
1083
دارى هوس كه غير مرا بىتو جان دهد
1315
داغ طاعت بر جبين مهر و ماهت
1570
دانم كه عشق او كشدم اين عجب كه باز
1315
دانى از كف كى نهم پيمانهء پيمان دوست
1515
دانى چه كسانى كه در دور تو جمعند
1569
داور بود هماره ، غفور اين سه روزه عمر
957
دايهء ابر به تزئين عروسان نبات
1286
دجله را امسال رفتارى عجب مستانه بود
69 ، 475
در آميخت گوئى به كيش تناسخ
1171
در آنجا بسى كوه و صحرا بود
1504
در آن جاى شبها به هنگام دى
1504
در آن ده داشتم چون پير كنعان
1155
در آن شب كه مرداد مه در رسيد
84 ، 1503
در آن ميان مه من در خيال شكلى ديد
1337
در اخبار شاهيان پيشينه هست
247 ح 3
درازا و پهنا چو درهم زنيم
1505
درازى آن را چو ديديم ، بود
1505
در انگلند اهل رياضى گرفتهاند
84 ، 885
در او آب جارى نديده است كس
1504
در اوصل نشستن هر كه فرمود
1155
در او نتوان ز تاريكى نشستن
1155
در ايام او روز مردم چو شام
589
در اين پنج ماهه بود چون بهشت
1504
در اين ره خواه سلطان خواه درويش
340
در اين سر سال نو و اين رونق فرودين
1010
در اين صباح مژدهء حى على الصبوح
957
در اين صندل سراى آبنوسى
967
در اين ظلمت سرا نتوان به پا تاخت
1155
در اين غايت بغايت دقتى دارم كه بربايد
1285
در اين لارجايى است پهن و دراز
1505