خان جهان حاجى حسن ، صدر زمين بدر زمن
1278
خجسته شبى گشت ميلاد من
1051
خجسته طبيب مسيحا نفس
1031
خدا سفينه ما را مگر كشد به كنار
1510
خدايا گر اين توبه نالايق است
1052
خد تو ارغوان و قدت سرو ، اى عجب
944
خدمت خلق است صراط سوى
1088
خدنگ هجو من ايدون همى كند با تو
1079
خراب كرد فراق رخ تو بنيادم
1077
خرد تن زد ز پرسش ، زد دم يا ليت كز پاسخ
1283
خردش ديدم آنكه بزرگى دادت
1178
خرم آن روز كز اين منزل ويران بروم
1163
خرم آن كس كه در ايام گل و فصل بهار
1581
خرم از عشق نه تنها دل من شد وجدى
971
خسته شيرين دل خسرو كنى
1512
خسروا « بيدل » به ملك فارس بيجان تا به كى
1099
خسرو عرش سرير و ملك چرخ سير
1156
خسرو فيروز بخت ناصر الدينشاه
1016
خشكيده باد بال و پرش را كه هيچگاه
1553 ح 2
خشكيده باد بال و پرشن كه هيچگاه
1553
خصم تو بود روز و شبان راست چو جولاه
1062
خصوصا وزير وظائف كه او
1503
خط چو « فگار » سر زند بر رخ همچو ماه او
942
خط دلبر باز توحيد نديده كام قسمت
1021
خط سبزت به گرد لب سر زد
973
خط و خال و سر و زلفت همگى راهزنند
1008
خلقى از آه و نالهام در تعبند روز و شب
1013
خليل نازت شد به شهرستان دل
1013
خمار از اوست در سرها
945
خموش اى ناصح نامى چه مىخواهى ز بد نامى
1509
خنجر بكشيدى و نكشتى
1510
خنگش به كجا شيهه كشد بر در خوارزم
1061
خنگ فلك گرچه بس گسسته لگامست
1016
خواجه ارباب دولت ، فيلسوف معرفت
1399
خواجه خواجگان توئى ، بندهء بندگان منم
1064