تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2090

مساهمون:

ص٢٠٩٠
چون زخم تازه دوخته از خون لبالبم
1175
چون سپهرم دشمن از ياران چه آيد جز فسون
1099
چون سرافرازان كوى دوست سربازى كنند
1090
چون سرو شو آزاد به سرسبزى جاويد
1025
چون سيم درون است و چو دينار برون است
1307
چون صبا با دل بيمار و دل بىطاقت
1163
چون غم فوتش ز غمهاى دگر افزون بدى
939 ، 1399
چون غنچه عقده‌ها بگشايد مرا ز دل
1019
چون غير دشمنى بر ديگر نمىدهى
1427
چون كه بحر اندر سبو گنجا نبود
1675
چونكه بهرام كى قباد كلاه
70 ، 1240 ، 1358
چونكه سردار لشكر رومى
75 ، 464
چون نياوردى تو بحر اندر سبو
1675
چون هلاكو ز مراغه به زمستانگه شد
76 ، 267
چهار عنصر ششدانگه وجود ترا
1079
چه بودش در صليب زلف و بر چهره آن بت ترسا
1283
چه بيان كنم ز يزدانى و مهربانى او
1021
چه پائى اندر آن بنگه كه غول آمد هماوردش
1423
چه جوهر بودش اندر سرو آيا ديدهء خون
1283
چه حشو اندوخت شاپور از قلم در دفتر خسرو
1283
چه درد ، در دل كرده است اندر اين موسم
962
چه در هامون چه در بستان ، صف اندر صف گل و ريحان
1416
چه دلنشين سر كوئى است كوى يار تو صحبت
1510
چهره زرد به كلاهى نخرد پير مغان
1447
چه ساحرى است كه دارى تو در سخن
1127
چه سان تاب آورم در هجر دلبر
1401
چه سخت روز و شبى دارم از سياه و سفيد
941
چه سود ار كنم بر جوانى فسوس
1052
چه عجب آنكه اگر هم نفس بريان شد
1159
چه عشوه كرد ندانم نگار عشوه‌گرم
1159
چه غم ز بىكلهى كآسمان كلاه من است
1129
چه فتنه‌ها كه ز هر سو به پاى بود به فارس
1077
چه گوئى چيست آن شكل مدور
71 ، 1233
چه نقشى بود ، نرد عشق زد بر تخت وامق
1283
چيزى ار دانى كه با دين عوام
1076