تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2087

مساهمون:

ص٢٠٨٧
چرا تو فرق نيارى يقين را ز گمان
1337
چرا چار آخشيج و نه سپهر و هفت اختر را
1282
چرا دارد كلاه زر به سر بر ، خسرو خاور
1282
چرا در قرب و بعد مهر كاهد ماه و افزايد
1283
چراغ اهل معنى خواجه حافظ
1164
چرا نايد به گوش از طاقديس دخمه ، خسرو را
1283
چرخ از دهنش نواله بر خاك انداخت
244
چرخ بر دوش كشيد غاشيه شاهى ما
395
چرخ رامت بخت كامت دهر يارت
1570
چرخ نهمين گفت به خورشيد منير
1297
چشم از اين دانه دنيا بپوش
1088
چشم از جهان و هرچه در او هست بسته‌ايم
1077
چشم خونخوار تو خون همه مسكينان ريخت
1023
چشم دل خيره ز خورشيد رخش بود و نديد
1403
چشم مرا تا به خواب ديد حجابش
1170
چشم من بر روى تو اى ماهرو افتاد
923 ح 3
چشمه‌اى ، كاين حصار فيروزه
1243
چشمه حيوان من شد لب جانان من
1077
چشمى به مال خواجه كه برچيده شد بساط
1518
چمنى ديد و هوائى خوش و پروازى كرد
1175
چنان آفتاب آتش افروختى
523
چنان بد كه در ( پارس ) يكروز تخت
142
چنان بد كه روزى ز بهر گله
153
چنان برف باريد بر كوه و دشت
1504
چنان بود آن شب احوالم پريشان
1155
چنان سر به فلك سوده است سروش
1231
چنان مستغرق احوال خود باش
1140
چنان منع مىشد كه در روضه حور
391
چنان هلال ز سى روزه روز گشته ضعيف
1336
چند از اين آيت پيغمبرى
1088
چندان بر من ز من بدى آمد
1007
چند در اين غمكده باشى مكين
1513
چند طلب باشد و مطلوب نه
1166
چند گردى ز پى نقش نگينى آخر
1428
چندى پى علم و مذهب و كيش شدم
1165