بشنو الفاظ حكيم پردهاى
859
بشنو ز من اين نصيحت بىخم و پيچ
1447
بفراز چتر ميرى بفروز تخت شاهى
1013
بفرمايم اكنون كه جويند باز
150
بفرمود تا ميگساران خويش
1584
بفرمود كانجم يكى داستان
1583
بگذار شهر غربت به درآ ز چاه عزلت
1013
بگذشت ز هجرت پس سيصد ، نود و اند
1498
بگذشت يا بر من و از پى برفتمش
950
بگرفته بر اطراف رخت مشك سياه
948 ح 1
بگريد كوه در مرگ جوان
1447
بگفت اين و رو سوى ايران نهاد
1584
بگفتمش كه مها اين نموده ، واقع نيست
1337
بگفتند در كشور فارس هست
1504
بگفتند ما را به جائى ببر
1504
بگو به ساقى اگر با منت سر يار است
1099
بگوئيد اين لار را لار رى
1503
بگويند جائى است در لار رى
1505
بلبل آواز بر كشيده چو كوس
1234
بلبل در مدح شه چو مرد عروضى
1016
بلبل ز يك سوار شعف ، دارد نواى چنگ و دف
1514
بلبل و سرو و سمن ياسمن و لاله و گل
304 ح 4
بلعجب حالتى پديد آمد
337
بلى گر بر جناب درگه جم التجا آرى
1284
بلى گرچه باشد گران كوه پيل
1583
« بنارو » « بلارو » تفاوت نداشت
1505
بندهء او چه ماه و چه برجيس
1165
بنده حلقه به گوش تو « فگارى » كه شده
1249
بنشين و بنشان نگار چين را
862
بنفشه تاب زلف افكنده بر دوش
1299
بنفشه سر زده سر ، جاى جاى در سبزه
1243
بنگر به ترنج اى عجبى دار كه چون است
1307
بنگر به زخمهاى دل بيقرار ما
1166
بنگر كه با نهنگ درآمد ز ابلهى
1554
بنگر كه خرابكارى و عصيان
1007