به دانش اين تن عريان من گواه من است
1173
به دربان درت يعنى به جبريل
939
به در بر يكى مرد بد از فسا
149
به درگاهى فرستم قاصد آه
1058
به دست آرى كما هى نسخه ماهيت اشياء
1284
به دست و پا زدن مانند جولاه
1155
به دشت و كه آنان كه جا ساخته
1509
به دوزخ نيز ماند از آن رو
1234
به ده سالگى شد يكى پهلوان
1584
به راهش خانهاى از نى بنا كرد
1179
به راه عقل سالك راست بر دل
947
بهر تاريخ مىگويد وقار
1007 ح 1
بهر دورى مئى در جام ريزد آفرينش را
1283
به رفتن چون مهيا گشت كارم
1155
بهر كار كردم ترا آزمايش
666
به روز ار بود گرم و خشكم غذا
1052
به روز حشر كه اعمال خويش عرضه دهم
1129
به روزگار مرا روزگار ميمون است
946
به روى ديده افشاند سر زلف
1286
به ره بر يكى چشمه آمد پديد
1473
به زخم تيغ و گرز قلعه گشائى
242
به زخمش پنبه مىبايد فراوان
1155
به زينت چو گردن به رفعت چو كيوان
1236
به سال سيصد و پنجاه و هفتم
1498
به سر باز هواى ديگرستى
989
به سر تربت من گر گذرد اهل دل
1447
به سه گنبدان و صطخر گزين
78
به سه گنبدان ستخر گزين
253
بهشت است او از اين معنى كه هرگز
1234
بهشتى از طراوت سبز و خرم
1155
به شرط آنكه چون مردان به گوش هوش بنيوشى
1284
به شصت و سه عمر كنون در رسيد
32 ، 1051
به شكل جدول تقويم در وى
1234
به شهر كجاران به درياى پارس
146
به شيراز آمد و ناگه شعرى در ميان افتاد
1159