تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2078

مساهمون:

ص٢٠٧٨
بهانه درد دندان كرد و درمانش بود كندن
1159
به اين‌گونه بخشش شه افراسياب
1584
به اين نيت چو در دل بستم احرام
1155
به بزم عشق آن شه مست و بى خود « راز » مىگويد
947
به بزم معتمد الدوله‌ام ستودى تو
1174
به بزمى چو فردوس آراسته
1583
به بيژن بفرمود تا با كلاه
1472
به پاك آينه ماند وجود انور تو
1173
به پيران بفرمود افراسياب
1584
به پيران چنين گفت سهراب گرد
1584
به پيرى ز اشك خونين پاى تا سر گشته پنهانم
954
به پيش عدو بازگرد و بگوى
381
به پيش ما نبود آفتاب را قدرى
1394
به تار رشته طول امل مشو پيوند
1510
به تاريخ جلوس اين به تخت و نقل آن در خلد
1448
به تازى كنون خانه پاك خوان
893 ح 1
به تماشاى چمن گر شوى اى سرو چمان
1008
به تو خواهم گله از تندى خوى تو كنم
1131
به جان تو كه گر بىتو به صحن گلستان باشم
1409
به جان دوست كه خوش دولتى است آنكه دو دوست
1582
به جايت برم كت نباشد نشان
78 ، 1628
به جائى بانگ مطرب بر كشد ساز
967
بجز كشت ديمى در او كشت نيست
1504
بجز نام نيكو نماند ز كس
1572
به جمله اين سخن از من به عرض شاه رسان
1087
به جواب طبل الست او ز ولا چو كوس بلا زدم
1511
به جهرم يكى مرد بد بدنژاد
150
به چشم خفته شب كوته نمايد
1162
به چشم خويش ديدم در گذرگاه
73 ، 414
به چو گوئى پر ، آكنيده به مشك
1236
به چه انديشه‌ام از خاطر ناشاد روى
1175
به خارج بود نهر با صفايى
1156
به خلد كوثرم ديگر چه حاجت
989
به خون اى برادر ميالاى دست
73 ، 414
به خيل و سپاه قيامت شكوه
403