بده ساقى شراب لا يزالى
1162
بديدم لارى بسى با شكوه
31 ، 1503
برآب روشن فرود آمدند
1473
بر آرى سرى را به چرخ بلند
485
بر آمد پادشاه اختران بر منظر گردون
946
بر آن شد كه تا آزمايد سرا
1583
بر آن مرزبانان چنين گفت شاه
1473
برادر به من گفت اى نور چشم
1051
براى خاطر صحبت بنال زار اى چنگ
1511
براى روئيت روى هلال ماه رخان
1337
براى نقل مستان ز آن لب و چشم
1510
بر باد مكن تكيه كه اين بالش زردوز
1100
بربط مريضى پر محن
942
بر پريشانى كه من يك عمر در دل داشتم
1127
بر تن اجرام بيم از كر و فرت
1570
بر تنم هر موى همچون خنجر است
1082
برخاستى و ز خلق برخاست
1510
بر خويش بندم چند و چند اين زهد بد فرجام را
1510
بر خويش تو بر نوشتهاى احسان
1007
برخيز و به آبى آتشم را بنشان
1079
برداشت سر يكتن ز جا فرمود اين مصراع را
1279
بر داوريت از لطف هر روز عنايت باد
1010
برد دل و جان من از نگهى چشم تو
1077
بر درگه تو روى نهادم ز سر صدق
1062
بر دو پاى توسن گردون عقالت
1570
برده غمت قرار من هم ز كف اختيار من
1018
بررسته لاله از وسط سبزه در چمن
1565
بر سپرى چون سپر آسمان
74
بر سر كوى بتان خواهم دل ديوانه
1166
بر سر كوى توأم دائم و از بىخبرى
1131
بر سر هر شاخسارى مرغكى است
1431
بر سر هر نرگسى ماهى تمام
1431
بر سينهات اى كاش نهم سينه خود را
1177
برفت از برم آنكه بودت پدر
1051
برفت صدر جهان ميرزا شفيع و به جايش
718