با ما كه نهنگ بحر صبريم
1511
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار
1418 ح 1
با مهر خود آميختهاى آب و گلم
1093
با مهر على « بلند اقبال » چه غم
1076
با مى كشان تطاول سرما چه مىكند
1083
بانگ بلبل هر سحرگاهى به سان بانگ ناى
1243
بانگ بلند مىزنم بر همه فاش مىكنم
1013
باورم نايد كه شد در پوست مجنون بهر دوست
1157
ببارد يكى برف ز ابر سياه
1473
ببسته پاى دل و دست جور بگشاده است
1099
ببين اى ملك جم زين وجد و جام جم به دور آور
1448
بپرسيد و گفت از كجا راندهاى
146
بپوشيد خفتان و خود برنشست
143
بپويد نرم بر گردون ، بگريد زار در هامون
1420
بتكده و دير و برهمن ز تو
1512
بجز آستان رحمت بجز از پناه همت
1021
بجز آنچه گفتم در او هيچ نه
1513
بجز اوستاد در درسم ز كس دگر نترسم
1021
بجز لطفى كه او با ما ندارد
1131 ح 2
بجو تاريخش از تاريخ بيدل
1185
بحر را گنجاند ار كس در سبو
1675
بحر علوم و گنج فضائل كه ذات اوست
1097
بختم آورده به صد خون جگر تا در دوست
1515
بخفت قمر مى و ناله نمىكند به سحر
70 ، 1230
بخواندهايم فراوان در محقر عمر
107
بخواه جام صبوحى به ياد آصف عهد
303 ح 2
بدان مهتران گفت از اين كوهسار
1473
بدستى عاشق از سنگ سلامت خانه مىسازد
1178
بدش نام ميرزا تقى خان راد
1504
بدن مصر و هوا فرعون هامان نفس و من موسى
1171
به دو گفت بهرام كاى بد كنش
146
به دو گفت رستم كه شه ديرگه
1583
به دو گفت سهراب فرمانبرم
1585
به دو گفت سهراب كاى نامجو
1584
به دو نيك كار دوران چه به ما نشد حوالت
1510