برفتند يك روز و يك شب بهم
1473
بر فرق نسرين و سمن ، چتر شقايق شقه زن
1513
برفكن پرده ز روى و بفروز آتش حسن
1079
بر قله او فلك ، حصارى
1628
برگ درويشى نسازى لاف بيخويشى مزن
1001
بر لالهزار ، لاله نعمان سرخ او
1388
بر لوح تربتم ننويسند غير از اين
1515
بر مسند خاقانى زد تكيه شه ايران
75 ، 429
بر من كه چو نام خويشتن تا هستم
1262
برو از خطه شيراز و گشايش مطلب
114 ، 1276
برو گنج قناعت جوى و كنج عافيت بنشين
1163
برومندى سينه ز افيون بود
1052
بر هر نظر مىكنم از وى اثرى هست
1174
بر هستى خويش و نيستى من
1007
برهنه گشته در وى همچو در حشر
1234
بريد باد صبا دوشم از ره شبگير
1087
بريديم از مال و از جان تمام
538 ح 4
بزرگان چو در پارس گرد آمدند
144
بسا سالها ، برفها شد پديد
1504
بساطى سبز چون جان خردمند
1248
بسان مجمر ميناست كز مشبك او
1418
بس بگرديد و بگردد روزگار
906 ح 1
بس در طلبش كوشش بيفايده كردم
1406
بس راه سپرديم و كمال همه كس را
1160
بس كن كه گزاف است بر صدر جهان لاف
1062
بسكه از چشم ترم خون دل آيد بيرون
1008
بسكه از مرحمت دوست بلند اقبالم
1077
بسكه به عهدش رسوم جور بر افتاد
1016
بسكه زرد است رخش از غم اطفال و عيال
1249
بسوزانيم ور بهشتم برى
1052
بسوزم عالم ار كارم نسازى
1168
بسى آسان نمود اول غم دريا به بوى سود
1163
بسيار ثنا گفتيم دربارهء اين و آن
1008
بشد مردم لار رى در ستوه
1504
بشكن شكوه ايوان بنشين به صدر ايوان
1013