بنگر كه رفته رفته كران تا كران گرفت
1083
بنگر كه شرور نفس چون كرده است
1007
بنياد خانه را برسانند تا به آب
1083
بنياد كردهاى كه كنى خان و مان ما
73 ، 414
بود پيچيده طومار دل از غم
915
بود تو پيدائى پيداى من
1512
بود توشهام كم سفر بس دراز
1052
بود چون بال تدبيرم شكسته
1058
بود چون سايهء خداى جهان
429
بود ذات شريف شهريار خطه امكان
946
بود زور زانو مرا از عصا
1052
بود زين كهنه بنياد زمانه
1155
بود ظل اللّه تاريخ جلوس
75 ، 469
بود گه سخرهء انگشت ديوى را نگين جم
1283
بود محال ترا داشتن اميد محال
725 ح 1
بود مرده آنكس كه نامش بمرد
1572
بود من خاف مقام ربه
1399
بودند از سران اميه چهارده
198
بود نيلوفر اندر چشمهء آب و شگفتى بين
946
بوده از روز ازل ، عشق بتان پيشه ما
961
بوستان افروز پيش ضميران
1431
بوى بهشت مىوزد از سر خاك كوى تو
1017
بوئى اگر از خلق تو در چين ببرد باد
1062
به آدمى نتوان گفت ماند اين حيوان
632
به آموزشت در رجا واثقم
1052
به آن آب روشن سر و تن بشست
1473
به آن الفاظ جان بخشاى احمد
939
به آن حرفى كه عيسى گفت در مهد
939
به آن كت نور پاك از نور او بود
939
بهار بس بديع است اين گرش با ما وفا بودى
1247
بهار عالم حسنش دل و جان زنده مىدارد
1164
بهار و دى ، شب و روز ، اين چهار آمده جمع
1446
به اصطخر بد بابك از دست اوى
147
به افراسياب آگهى چون رسيد
1584
به اميد وصالت از فراقت شاد و مسرورم
1077