با ابر باران گشتهام
1516
با باد دوران كردهام
1516
با باغبانان در چمن
1516
با چنين پايه شعر ، خوشتر آنك
1130
با حكمش عقل صد حكيم سقيم
1016
با خصم ملك آنچه تو كردى به يكى راى
1061
بادهء ناب همى نوش كه در مذهب ما
1581
باز فى الجمله هديهاى دادم
1130
بارها در فارسنامه گفتهام
1676
بازآ و بكش زارم كز كف سپر افتاد
941
باز از شراب غير برافروختى چرا
1478
باز بچندى سر آن خيره سر
187
باز بلند همتم كبك درى شكار من
1014
با زر بهم باز نهاده لب هردو
1307
باز سپاه ناز را ، تاخت به شهر بند دل
1064
باز شد مهر جهانگير به اورنگ حمل
1286
باز كن لب به سخن گر همه دشنام دهى
1403
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه
1146
با سر زلف تو سودا چه كنم گر نكنم
1131
با شاخهها اخضر شدم
1516
باشد به سرم شوق خرابات كه عمريست
1286
باشد غرضم آنكه ستانم زر خود را
1570
با طبيب خويش درد خويش پنهان چون كنم
957
با عاشقان دل شده دست از جفا بدار
961
باغ بهشت است و سرخ گل به سر شاخ
1016
باغ تفرج است و بس
1235
باغ را راستگهى خرم و خندان پس از اين
1131
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
536 ح 8
باغ مزين چو بارگاه سليمان
1239
با فر سليمان و با دانش آصف
1062
با فلان گفتم اى پسر ، پدرت
950
با قد خم گشته بىطاعت كشيدن آه سرد
1394
با قضا برنمىتوان آمد
732
با كين تو هر رحمت و طاعت شده باطل
1062
با لعنت باده با شر زمانه
65