اى من همه مستى و تو هستى
1007
اى مهترى كه مهتر ايام نقل تر
1553
اى مير شكار افكن دارم دل و دين و جان
955
اين بارگاه كيست كه گويند بىهراس
1174
اين بارگاه واسطهء آفرينش است
1174
اين بكر سخن را بدين غنج و دلال است
62
اين تعين حاجب است ار دانش است ار ابلهى
1004
اين جام جهان نما كه نامش مرگست
304 ح 4
اين چنين ملكى كه دارد شاه ماه
1676
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت
104 ، 318
اين حلاوت كه تو دارى نه عجب كز دستت
205 ح 5
اين خسته ز هجران تو در سوز و گداز است
941
اين فسون ديو در دلهاى كج
416
اين دل و جان خسته را همره نامه كردهام
1064
اين دل هرزه گرد اگر باز بدست من فتد
1011
اين رسم قديم است كه در ميكده عشق
1447
اين زمستان فراقش نه بپايد چندان
1131
اين شاهى شاهان را يك روز بقا نبود
1008
اين شرح بىنهايت كز حسن يار گفتم
53
اين شعر نو آئين شنود ، شيوه شيدا
1062
اين شور نگر كه در جهان افتادست
1179
اين شوى كش عجوزه كه دنياست نام او
1511
اين عجب بين كه دلم بردى و باز از چشمم
1008
اين عمر چيست برق يمانى ، مدار چشم
1511
اى غريبى مكن انديشه كه در روز جزا
1447
اين غزل از من عبث افشانند
1512
اين نقش خيال تو كه بر چشم پر آب است
1398
اى ننگ خودى بخويشتن بستم
1007
اى وارث تاج و ملكت و افسر سعد
256 ، 1262
اى همه هستى ز تو پيدا شده
392
اى ياد تو اصل راحت و سودم
1007
اى يار جفا پيشه وفا نيز گهى كن
923 ح 2
ب
با آنكه گل بر كام او بدريده لب بگشوده رو
1513