من چون « 1 » اين بشارت شنيدم * با دل « 2 » گفتم كه حيلهء نغز انديش
تا رسته شوى ز عشق اين كافر كيش « 3 »
اطناب خيمه قرار گسستن گرفتم و رخش هزيمت و فرار نعل بستن و نه من تنها « 4 » بلكه اكثر اهل آن خطه غربا و قطان ولايت ازين خبر مستوفز شدند و هواء كرمان كه در بواطن كامن بود به ظاهر افكندند . روزى يكى از معارف كرمان رسيده بود و با من بنده بر سر كوئى سخن كرمان مىگفت . بازيارى يزدى برسيد ، چون سخن كرمان شنيد لاشهء وصول نداشت پرسيد اين خواجه از كرمان مىآيد ، گفتم آرى ، گفت مصلحت باشد كه بكرمان روم ، بازيارى رود يا نه ، من گفتم اى مسلمان اين سؤال و جواب فراتر بر ع ، ترسم كه تو خود خورى و ما را آرى ، راستى را در اول وهلت عجب مترصد بودند و رغبات صادق و حركات گرم بعد از آن شكلها فتاد كه از آن سرد شدند و عزايم فاتر . در آخر ماه شعبان اسباب رحلت عجايز خته شد و با آنكه اول نوبت مقاسات قطع چندان تنائف و جوب چندان مخاوف كرده بودند اين نوبت رنج اسفار و ريگ قفار را بجان خريدارى مىنمودند ،
شعر
زرناك شوقا و لو انّ النّوى بسطت * ارض الفلا بيننا جمرا لزرناك
در كوى تو گر بقتل رايم بزنند * آيم برت ار هزار جايم بزنند
با خود گفتم تقديم اين حمولات و تخفيف اين اثقال اوليتر . من تنها همه وقت توانم جست . از عراء بلا برخاستم و كرىّ بگرفتم . ملوك را خبر شد كس فرستادند كه اين چه عزمست و اين چه حركت . كى ممكن شود كه ترا رخصت مفارقت اين حضرت دهند ، اگر در اسباب خللى هست ترتيب آن بسازند . علاء الدّوله كه پادشاه يزد بوده است پيوسته فضلاء خراسان و عراق را بمال استمالت كردى و بانواع مواعيد و تمنيت مستظهر گردانيدى و بيزد آوردى ما هنوز يك فاضل
هامش
( 1 ) - چ : چون من . . . .
( 2 ) - چ : با خود .
( 3 ) - چ : اين مصرع را اصلا ندارد .
( 4 ) - چ : ( بودم ) افزوده .