تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بود سود « 1 » بينم . در حضرت يزد مظنه فراغ و آسايش طبيبيست و من از ان برين صفت ملولم ، عمل انشاء كه منشأ رنج و عنا و كدّ دست و شب نخفتن و روز نياسودنست چون خواهم بود ، شعر
اليك فأنّى لست ممّن اذا اتّقى * عضاض الأفاعى نام فوق العقارب « 2 » از وزر بترسم و وزيرى نكنم * ميرم ز گرسنگى و ميرى نكنم با آنكه دو جا هست و دو حضرت در يزد * در قعر دو بئر من دبيرى نكنم
پس كار از مراسلت با مشافهت افتاد . اتابك هرشب من بنده را مىخواند و اين معنى مىگفت و خطاب از حكيم يا منشى مىكرد و تازيانهء تا ميل مىزد و عطاء عنان باز مىگرفت و من هر لحظه عذرى مىنهادم و دفعى مىكردم و با خود مىگفتم
أ أطرح المجد عن كتفى و اطّلبه * و اترك الغيث فى غمدى و انتجع « 3 »
پادشاهى چنان عادل ، لطيف كه من در راور « 4 » به خدمت بارگاه او رسيدم و شرف دستبوس يافتم و مخصوص تشريف و انعام او شدم در خانه من علم عدل افراشته باشد و مصاحف ممالك را باعشار و اخماس عواطف نگاشته خدمت او فرو گذارم و از غروب « 5 » غربت دموع كربت ريزم ، شعر
لا و الّذى حجّت قريش بيته * مستقبلين الرّكن من بطحائها
مطالب مهارب « 6 » را تعرّف كردم همه بسته و مسدود بود و گذر بىعرض جواز متعذّر ، دست در حبال حيل زدم و گرد شفعا برآمدم ، شعر
ليس الشّفيع الّذى يأتيك مؤتزرا * مثّل الشّفيع الّذى يأتيك عريانا « 7 »
ياد داشتم بر آن كار كردم ، خاتونى « 8 » از كرمان آنجاست كه ملك در تحت حكم اوست و از روى همّت و حوصله بر هزار مرد مقدّمست در حقّ من بنده عنايتى
هامش
( 1 ) - چ ، ق ، م ، ن : اين كلمه را ندارد . ( 2 ) - از متنبّى است ( العرف الطيب ص 231 ) . ( 3 ) - از متنبى است ( العرف الطيب ص 319 ) . ( 4 ) - چ : در آن روز . ( 5 ) - الغرب غروب - عرق فى العين يسقى لا ينقطع ( اقرب الموارد ) . رك آب چشم كه هميشه روان باشد ( منتهى الارب ) . ( 6 ) - چ : مطالب و مهارب . ( 7 ) - از فرزدق است ( نهاية الارب ج 4 ص 200 ) . ( 8 ) - چ : خواتونى .