حاصل كردهايم چه ممكن بود كه او را دست باز گيريم . من بنده سعاذير خوب نهادم و گفتم اين عجايز را آب و هواء اين خطه موافق نمىافتد و درين مدت انواع اسقام بايشان رسيد و لا شك غرض ملوك از من بنده برآيد و من ملازم سدّه و معتكف حضرتم . فى الجمله ازين منع رنج بسيار بدل رسيد و زيان مالى افتاد و با خود نهادم كه ديگر نوبت پوشيدهتر در كار آويزم . در آخر ماه رمضان ديگرباره ترتيب مهدى و مكارى بساختم ، روز عيد فطر كه مردم به خود مشغول شدند عجايز را بيرون افكندم ، شعر
و كم همّ نضوان يطير مع الصّبا * الى الشّام لو لا حبسه بعقال
دو روز آن سرّ در پردهء كتمان ماند ، روز سوّم « 1 » خبر شايع شد ، دوستان آن حركت را در معرض استحسان جلوه كردند و حسّاد آن را در صورت تقبيح عرض دادند و ملوك را اين حركت مؤثّر آمد و با من بنده گفتند كه ما را با عيال كسي چه كار شغل ما از وجود تو ميرود پس در حبس و منع من زيادت كردند .
فصل « 2 » ، تا من بنده را بيزد بردند در افواه بود كه انشاء حضرت به من مىدهند و تقليد آن عمل مىفرمايند ، اتّفاق را روز عيد كه جماعت عجايز را بيرون فرستادم اين سخن شايع شد و خواجه اتابك مجد الدّين پيش من آمد و اين معنى باز ميان نهاد و گفت اشارت پادشاه چنينست كه اين عمل را تقلّد نمائى و چون قربت انشاء و اختصاص طبيبى « 3 » جمع شوند همگى اين حضرت تو باشى و مرافق آنرا نهايت نباشد ، من جواب دادم ،
چنان نيكو نيامد رنگم از دست * كه پايم نيز بايد اندرو بست
و اين حكايت بگفتم كه مردى چند سر درازگوش خريد تا بر آن كارى كند و قوتى بدست آورد بيآمد آن كار نداشت و درازگوشان سقط مىشدند ، او را گفتند ترا طالع درازگوش داشتن نيست درازگوش ببايد فروخت و شتر خريد ، گفت آرى از آنچه در پيش داشتم بسيار راحت ديدم تا از آنچه از پس پشت خواهد
هامش
( 1 ) - چ ، م ، ن ، ى : سيم .
( 2 ) - چ : ( فصل ) ندارد .
( 3 ) - چ ، ق ، م ، ن : طينتى . ى : طبى .