بردند و اگرچه از آن حضرت در احترام و توقير من مبالغت مىنمودند و مارستان با مبالغ ارتفاع مسلّم فرمودند مجاهدات و مكابدات مىرفت كه شرح آن متعذّرست ،
عشق تو ز سينه رفتنى نيست * وين ديده ز هجر خفتنى نيست
رازى كه مراست با غم تو * دانستنيست و گفتنى نيست
شعر
و للسّر منّى موضع لا يناله * نديم و لا يفضى اليه شراب
اوّل نوبت معنى بيت ابو بكر ارّجانى « 1 » ، شعر
امّلتهم ثمّ تأمّلتهم * فلاح لى ان ليس فيهم فلاح
محقق شده بود . دوم نوبت قضيّت ابو نواس « 2 » غالب آمد ، شعر
انّى و تجربتى لأحمد بعد ما * جرّبت فى خلواته « 3 » اخلاقه
كمعيد شكّ فى خرا قد شمّه * و اراد « 4 » معرفة اليقين فذاقه « 5 »
چون بنده را انجا بردند گفتند اى فلان جراب « 6 » و عصاى رحلت بينداز و بساط اقامت بگستر و اگر پيش ازين عاريت بودى اين ساعت رجوع تو بكرمان تصور ندارد ، عيال را نقل كن . من بنده به حكم اين وعيد و آنچه كوبنان مضطرب مىديدم و نظر عاطفت پادشاه دام ملكه از آن خطه منقطع جماعتى عجايز عاجز را بيزد خواند چه شرح توان داد كه در صميم دى آن عورات چه رنج كشيدند و چه بلا ديدند در هامون چون مار به شكم رفته ، در كوه چون مور به ناخن برآمده آنجا رسيدند نه مرده نه زنده .
هامش
( 1 ) - مراد ابو بكر احمد بن محمد بن حسين ارّجانى شاعر مشهور و قاضى شوشتر مىباشد ( ابن خلكان در حرف همزه ، معجم البلدان ذيل اسم « ارّجان » ) . ارّجان را غالب جغرافيانويسان عرب « همان خرابههاي واقعه در نزديكى بهبهان ميدانند . در قرن دهم شهر قدرى جنوبىتر و جنب رود تاب يعنى همان شعبه از رود مزبور كه امروزه بخيرآباد موسوم است واقع بود . . . بناى ارّجان را به قباد پادشاه ساسانى . . . نسبت ميدادند . در قرن دهم ارّجان يكى از مهمترين بلاد فارس بود . . . ارّجان را گويند كه اسمعيليه خراب كردند » . نقل از جغرافياى تاريخى بارتولد ، ترجمه آقاى حمزه طالبزاده ص 220 - 221 .
( 2 ) - مراد حسن بن هانى بن عبد الاول الحكمى ( 145 - 299 ) شاعر معروف دورهء عباسى است و اشعار خمريّه وي مشهور است .
( 3 ) - اين كلمه در تاريخ جهانگشاى جوينى ج 2 ص 69 « غلوائه » ضبط شده .
( 4 ) - چ ، م ، ن ، ى : « فأراده » .
( 5 ) - دو بيت فوق از ابو احمد بن ابي بكر كاتب است ( يتيمة الدهر ثعالبى ج 4 ص 5 ) .
( 6 ) - جراب - انبان .