قسم پنجم در احوال محرر
اين مجموع و خروج او از بردسير و شرح كربت غربت « 1 » و حوادث « 2 » كه پيش آمد .
چون دور دولت ملك طغرلشاه اثار اللّه برهانه و عهد عدل او درگذشت و هواجم فتن و نواجم محن سربرآورد علم و علماء را بازار كاسد شد و متاع هنر فاسد و كار تحصيل و تعلّم در پاى افتاد و از جهت غلبه تركان و كثرت امراء نوخاسته اهل علم رغبت بتقلّد اعمال و ملابست اشغال نمودند و من بنده را با جملهء ملوك و امراء و وزراء و اشراف اسباب مودّت مؤكد بود و سوابق معرفت حاصل و به حكم آنكه مرا معايش بسيار فرموده بودند و شروع در مدارس و مارستانات كرده مرا تكليف اعمال نمودند چند سال در عمل انشاء امراء و وزراء گذاشتم و چون غلامان كرمان اين اقدام بىهنگام نمودند و بزرگان و معارف كرمان را هلاك كردند راستى را حادثهء هايل بود و بليّتى از غضب حقّ تعالى نازل ، من بنده از آن بترسيدم و يك دو سر چهارپاى كه داشتم ارزان بفروختم و اگرچه ثقل عيال و قلّت مجال احتمال اعتزال نمىكرد با خود گفتم انّ الّذى شقّ الأشداق قسّم الأرزاق ،
و الرّزق تطلع من رفاهة قاعد * كطلوعه من سعى آخر طالب
ضامن روزى مليّست « 3 » و خزانهء كرم او ممتلى ، يك سال انزوا اختيار كردم . در سنهء سبعين و خمسمائه خراجى علاوه ديگر حوادث در كرمان قحطى افتاد چنان كه ذكر آن پوشيده نماندست « 4 » ، اعاذنا اللّه منه . مردم كرمان كه نيم مست شراب انواع عذاب بودند چون ساقي جدب كؤوس فسوس « 5 » در داد مست بىخبر شدند و مستوار از مجلس اقامت برخاستند و سر در جهان نهادند . من بنده عزيمت خراسان داشتم چه از لطف طبع ملك طغانشاه « 6 » رحمه اللّه و تربيت او در حق اهل هنر استماع افتاده بود و در حضرت آن پادشاه مگر ذكر من بنده نيز رفته بود و نخست رحلتى تا كوبنان كردم تا اسباب آن سفر « 7 » دراز « 8 » آنجا بسازم و احوال جوانب استطلاع
هامش
( 1 ) - چ : شرح غربت و كربت .
( 2 ) - چ : حوادثى .
( 3 ) - الملىّ و الملىّ - الغنىّ المتمول المقتدر ( اقرب الموارد ) .
( 4 ) - ق ، ن : نمانده است .
( 5 ) - چ ، ق ، م : نوش .
( 6 ) - چ : طغرلشاه .
مراد طغانشاه بن مؤيد ايبه صاحب نيشابور است كه در سنه 569 بجاى پدر نشست ( رجوع شود بجهانگشاى جوينى ج 2 ص 19 ) .
( 7 ) - چ : تا اسباب سفر در آنجا .
( 8 ) - ن : كلمهء ( دراز ) را ندارد .