كنم كه الرائد « 1 » لا يكذب اهله . در كوبنان امير عالم مجاهد الدين رحمه اللّه را ديدم ، احوال عزيمت خويش با وى در ميان نهادم و درين باب استعانت خواستم ، آن جوانمرد رحمه اللّه بغايت علمپرور و عالمدوست بود گفت اى فلان راه خراسان راهى دورست و ترا ثقل عيال بسيار و كار كرمان چنين نماند ، شعر
و كلّ مصيبة نزلت بقوم * سيأتى بعد شدّتها رخاء « 2 »
بيت
كدام محنت ديدى كه آن بماند مقيم * كدام نعمت ديدى كه آن نيافت « 3 » زوال
اگر روزى چند غبار و عثاء « 4 » سفر از اعطاف « 5 » نفض كنى و با ما درين باديه بسازى تا مردم از تو استفادت نمايند و از علوم تو اقتباس و اگر آرزوى وطن تاختن آرد راه نزديك بود همانا از مصلحت دور نباشد به حكم آنكه حسن سيرت و بقاء سريرت و فرط وفا و كمال سخا و جوامع اخلاق حميدهء آن سعيد رحمه اللّه معلوم بود دل را با قول و نصيحت او سكون افتاد و اطمينان حاصل آمد و با خود گفتم ،
شعر
بقيت فنجم الفضل لولاك افل * و ليس لدين اللّه غيرك كافل
سدّه علياء او مقيل و مقبّل اهل فضلست و حضرت كبراء او مرتع مريع ارباب علم بلكه اكابر روزگار در علم و حيا و كرم و سخا عيال اويند ، شعر
نركب امالنا الي ملك * نأخذ من ماله و من ادبه
در شطرنج جدل و مناظره از همه حاذقترست و در ميدان بلاغت و فصاحت از همه سابقتر ، روز مناضله و مساجله « 6 » بخدنگ حجّت « 7 » موى شكافد و شب اكرام و اضافت بجام مدام لطف و اكرام روح نوازد ، فكرت او كتبخانهء فضل ، طبيعت او شرابخانهء لطف ، فوايد حقايق در سفينهء ذهنش مجموع ، موايد مكارم در ايوان
هامش
( 1 ) - رائد كسى است كه به جهت قوم چراگاه خرم و چشمهسار بجويد و بدانسو مردم را راه نمايد ( بيهقى چاپ طهران حاشيه ص 313 ) .
( 2 ) - از قيس بن الخطيم است ( جواهر الادب تأليف احمد الهاشمى ص 666 ) .
( 3 ) - ق ، ن : نگشت .
( 4 ) - وعثاء - مشقت و سختى سفر .
( 5 ) - عطف اعطاف - كرانه ، جانب .
( 6 ) - ى : مناجلة .
( 7 ) - ي : محبّت .