آراء متّفق شد و اهواء مفتون كه وارث اين منصب و مستحق اين رتبت صاحب عادل قوام الدينست و امّتى لا تجتمع على الضّلالة اتفاق كردند كه جز سكندر قلمش سدّ اين خللها نكند و جز بقراط « 1 » كرمش علاج اين علل نتواند ، صدر جهان را از حدود مكران بخطه بم تجشم فرمودند و مسند وزارت را بجمال اقبال او بياراستند
فقرّت قلوب كان جمّا و جيبها * و نامت عيون كان نزرا هجوعها « 2 »
درّى كه زير دامن دولت نهان نمود * ترحيب جان جانش باهل جهان نمود « 3 »
ملكت چو ديد عرصهء عالم تهى زمرد * وز بهر تجربت همه را امتحان نمود
از گوشهء زمانه بانگشت اختيار * او را جناب صاحب صاحبقران نمود
ملك از پى شريك چو زد قرعه فال نيك * او را جمال خواجهء سلطان نشان نمود
باطل شود مكايد دجال حادثات * چون حق لواء مهدى آخر زمان نمود
بعدلك ادرك المظلوم ثاره * و فضلك شادبانى المجد داره
و قبلك هنّى الوزراء حتّى * نهضت لها فهنّئت الوزاره
فصل ، در شرح بزرگى خاندان و شرف اسلاف صاحب عادل قوام الدولة و الدّين دام ظلّه و استحقاق او اين منصب را .
من چو در ثناء آن خاندان بزرگوار شرح كنم گفته باشم كه آفتاب ستارهء روشنست و آسمان سقفى بلند و دريا جوئى بزرگ چه اعلام احتشام ايشان از آن افراشته ترست كه آن را بانگشت اشارت نمايند و ايّام دولت ايشان در كمال كرم و مروءت « 4 » و نشر احسان و مبرّت و كسب فضايل و بثّ فواضل از آن مشهورتر كه در حجاب خفا بماند . شعر
بيض الوجوه كريمة احسابهم * شمّ الانوف من الطراز الاوّل
يغشون حتّى ما تهرّ كلابهم * لا يسألون عن السّواد المقبل « 5 »
هامش
( 1 ) -Hippocrate .رجوع شود به ذيل ص 18 همين كتاب و كتاب « سير حكمت در اروپا » تأليف آقاى فروغي ص 27 .
( 2 ) - از بحترى است ( ديوان بحترى ص 7 ) .
( 3 ) - اين مصرع در ( ى ) بدينطريق مسطور است : ترتيب جان خوان جهانش باهل جهان نمود .
( 4 ) - چ ، ن ، ي : مروت
( 5 ) - دو بيت فوق از قصيدهايست از حسان بن ثابت در مدح جبلة بن الايهم غهّانى ( ديوان حسّان طبع اروپا ص 16 - 17 ) .