به حكم سوابق معرفت و وقوف بر شرف منصب و شهرت خاندان آن صدور بساط ترحيب « 1 » بگسترد و نيمدست « 2 » تقريب فرو كرد و بزفان « 3 » اكرام گفت ، مرحبا برمگذر خواجه فرود آى و درآى ،
لو علمنا مجيئكم لنثرنا * مهج القلب او سواد العيون
و فرسنا على الطّريق خدودا * ليكون المسير فوق الجفون
چون روزى چند در كنف رعايت و ظلّ احترام آن پادشاه آسودند روزى كس فرستاد به خدمت آن صدور و پيام داد كه هركجا عندليب برساز ترنّم زخمهء نغمهء « 4 » جغد كند ع ، فرض بود بر كلاغ حدّ زبان آورى ،
اذا جاء موسى و القى العصا * فقد بطل السّحر و السّاحر
بزرگى خاندان شما و استحقاق منصب وزارت خاصيت كرمان نيست بلكه علوّ مرتبت و شرف منزلت و جلالت اصل و طهارت عرق شما هركجا كه باشيد با شماست و تا يمن قدم و بركت دم و كفايت دست و قلم شما اينجاست تقدّم و رياست « 5 » و ايالت و سياست بر ديگران حرام باشد « 6 » و سمت عطلت آن صدور رقم و صمت غفلت بر چهرهء حال من مىكشد . بدين طريق خداوند صاحب قوام الدّولة و الدّين را در كار افكند و وزارت خويش بوى تفويض فرمود ،
فأخصبت الو زارة بعد جدب * و انشطت المكارم من عقال
و خود سرّ آن حركت و رمز آن نهضت آيت و ما تدري نفس بأى ارض تموت بود و اذا اراد اللّه قبض عبد بأرض جعل له فيها حاجة . تقدير چنان افتاد كه در كيسهء روزگار نقد عمر صدر سعيد نظام الدّولة و الدّين تغمّده اللّه بغفرانه نرسيده بود در سيستان او را اجل محتوم رسيد و نوادب عقل و علم « 7 » و نوايح شرف و كرم برخاستند ، شعر
اتاه قضاء اللّه فى دار غربة * بنفس غريب الأصل و القدر و القبر
هامش
( 1 ) - چ : ترغيب .
( 2 ) - بر وزن نيم بست مسند كوچك را ميگويند چه دست بمعنى صدر و مسند عالي باشد ( برهان ) .
( 3 ) - ق ، م ، ن ، ى : زبان .
( 4 ) - چ ، م ، ن : اين كلمه را ندارد .
( 5 ) - چ : در رياست .
( 6 ) - چ : شد .
( 7 ) - علم و عقل .