مصادرهء تجار و مطالبت مردم مال حاصل كرد و حملى بسيار پيش ملك آورد ، ملك مجد الدين را بخواند و گفت پارسال اين مال كجا بود گفت اى ملك در خانهء خداوندان و بازرگانان مشرق و مغرب ، مرا فرستادى كه حقّ ديوان حاصل كنم ، آنچه شرط شفقت بود رعايت كردم ، غارت نفرمودى . ملك را اين جواب عجب آمد اعادت سخن نكرد . و ناصر الدين كسرى كه برادر مجد الدّينست و جدّ خداوند صاحب قوام الدّين من قبل الأمّ وزيرى بود مكرم منعم ، شعر
له نار تشبّ بكلّ ناد * اذا النيران البست القناعا « 1 »
اكثر معايش علما و اشراف و اهل صلاح كرمان آن محتشم منعم فرموده است و اين ساعت هنوز در كرمان توقيعات او موجودست ، شعر
فتى عيش فى معروفه بعد موته * كما كان بعد السّيل مجراه مرتعا « 2 »
و عمرهاست كه آن صدر روى در حجاب خاك آورده است و آثار و اخبار او بر صفحات ايام و ليالى متلاليست « 3 » وصيت مجد و ذكر كرم او را زنده مىدارد ، شعر
و انّما المرء حديث حسن « 4 » * فكن « 5 » حديثا حسنا لمن وعى « 6 »
از كرم آن محتشم بسيار عجايب محكى « 7 » و بسيار غرايب مرويست و اگرچه خوف تطويل مانعست از اشارتى چاره نيست . چنان شنيدم كه ملك سلطانشاه برادر خويش را ملك تورانشاه تيمار نداشتى و قصد كشتن و تكحيل نيز بكردى و گفتى ازين برادر من هيچ نيايد و او را ببم فرستاده بود و آنجا مقام فرموده . گويند روزى ناصر الدّين كسرى بر در سراى ايستاده بود با جماعت خدم و ملك تورانشاه با جماعتي معاشران نه از جنس ندماء ملوك بگذشت مگر وجه ترتيب عشرت روز موجود نداشتند يكى از جملهء اين جماعت گفت اگر ملكزاده كس پيش ناصر الدّين فرستد و قدرى شراب خواهد امروز ميل تعطيل در ديده روز نكشيده باشيم . ملك كس پيش ناصر الدّين فرستاد ، شعر
هامش
( 1 ) - اين بيت از ابو زياد الاعرابي است و در جزء چهارم شرح حماسه ص 71 « واد » بجاى « ناد » دارد . چ ، م ، ن : « نار » و مقامات بديع الزمان همدانى چاپ بيروت ص 54 « على يفاع » دارد .
( 2 ) - از جمله ابيات حسين بن مطير است در رثاء معن بن زائده ( ابن خلكان ج 2 ذيل نام « معن » ) .
( 3 ) - چ : متعالى .
( 4 ) - در تاريخ بيهقى چاپ طهران ص 385 هم همينطور است ولى در جواهر الادب بجاى حسن « بعده » ضبط شده است .
( 5 ) - چ ، ن : وكن .
( 6 ) - اين بيت از محمد بن دريد ازدى است ( جواهر الادب تأليف احمد الهاشمى ص 653 ) .
( 7 ) - ن : عبارت « عجايب محكى » را ندارد .