مرد « 1 » گفت اى امير المؤمنين من منصب قضا ندارم و تدبير اين شغل ندانم و فقه نخواندهام چون قضا كنم . رشيد « 2 » گفت من در تو سه خصلت مىبينم كه از ادوات قضا و آلات حكمست ، ترا شرف و بزرگى خاندان مىبينم و بزرگزادگى مردم را از دنائت و دون همتى بازدارد ، و ترا حلمى همى بينم « 3 » و حلم از عجله بازدارد و هركس كه عجلت نكند او را خطا نافتد « 4 » ، و تو مردى كه در كارهاء خويش با عاقلان مشورت مىكنى و هركس كه مشورت كند كار او بر نسق صواب رود و سخن فقه كه نميدانى فقيهان باشند كه در مجلس تو از عهدهء فتاوى بيرون آيند « 5 »
مثنوى
همچو درياست شاه خسپرور * گوهرش زير پاى و خس بر سر
شه كه دون را بلند و و الا كرد * مر بلا را بلند بالا كرد
كس بتدبير سفله ملك نراند * نامه در نور برق نتوان خواند
چون « 6 » به بىاصل زرّ و زور دهى * چو « 7 » چو چراغى بدست كور دهى
شاه تا زفت « 8 » و بىخرد نبود * جفت او خود « 9 » وزير بد نبود
بد گهر يار و راى كى دارد * دوزخ آب خداى كى دارد
سخت زشتست در ولايت شاه * گرگ بر تخت و يوسف اندر چاه « 10 »
مصطفى صلى اللّه عليه مىگويد : اذا اراد اللّه بالأمير خيرا جعل له وزير صدق ان نسى يذكّره و ان ذكر يعنّه و اذا اراد به غير ذلك جعل له وزير سوء ان نسى لم يذكّره و ان ذكر لم يعنه پادشاه را از وزير ناصح و مشير مشفق ناگزيرست چه انبياء را از وزراء صدق استغنا نبوده است . موسى عليه السلام گفت : و اجعل لى وزيرا من اهلى هرون اخى اشدد به ازرى . مصطفى صلى اللّه عليه گفت مرا در آسمان دو
هامش
( 1 ) - چ : ( مرد ) ندارد .
( 2 ) - چ : هرون الرشيد .
( 3 ) - چ ، ن : مىبينم .
( 4 ) - چ ، ن :
نيفتد :
( 5 ) - ى : برآيند .
( 6 ) - ق ، ن : چو .
( 7 ) - ن : چون .
( 8 ) - زفت بضم اوّل بمعنى بخيل و بدخواست . اسدى طوسي گويد :چهار است آهوى شاه آشكار * كه شه را نباشد بتر ز اين چهار
يكى خيره رائى دوم بد دلى * سوم زفتى و چهارمين كاهلى .در بيت اوّل « آهو » بمعنى عيب است .
( 9 ) - ق : جز .
( 10 ) - ابيات فوق از باب دهم حديقهء سنائى است .