قسم چهارم « 1 » [ در شرح محاسن و بزرگى قوام الدّولة و الدّين مسعود بن نظام الدّين كيخسرو ]
در شرح محاسن ذات و طيب اعراق و شرف عنصر و بزرگى خاندان خداوند صاحب عادل قوام الدّولة و الدّين مسعود بن نظام الدّين كيخسرو و رحمهما اللّه .
فصل ، نظام دولت پادشاه در كمال عقلست « 2 » و دوام ملكت « 3 » او در شمول عدل و هر پادشاه « 4 » كه او را ذخيره تجارب روزگار وافرتر ملك او باستقامت نزديكتر ، و به حمد اللّه پادشاه اسلام بناء مملكت خويش بر قاعدهء عقل و اساس عدل نهاده است و هريك از بندگان خويش را بر محك امتحان زده « 5 » و قدر و عيار « 6 » او « 7 » دانسته و او را بر منصبى كه مستحق آنست داشته . و پادشاه در تمشيت امور دولت و ترتيب اسباب ملكت بناصحان مشفق و وزراء مصلح و نايبان امين و گماشتگان گزين محتاجست و دليل زيادت سعادت او آنست كه انگشت اختيار او بر حرف اهل كفايت و ارباب بيوتات قديم و ابناء شرف و اهل علم و ورع آمد « 8 » كه اختيار المرء عنوان عقله چه هر پادشاهى كه اعمال خويش در دست عمّال نااهل بىكفايت كند و مقاليد اشغال مملكت به بداصل و بىهنر تسليم سنگ خذلان بر قنديل ملكت « 9 » خويش مىزند . و باد فنا در چراغ دولت خويش مىدمد .
و بزرجمهر « 10 » را گفتند ملك بنى ساسان چرا بهم برآمد و در ميان ايشان چو « 11 » تو وزيرى و مشيرى بود گفت لأنّهم استعانوا بأصاغر العمّال على اكابر الأعمال فال امرهم الى ما ال يعنى كه ايشان كارهاى بزرگ بعاملان خرد مىفرمودند تا كار ايشان آنجا رسيد كه رسيد « 12 » . و حكما گفتهاند كه هر پادشاه كه وزارت خويش به بىكفايت داد ملك خود را در خطر افكند و هركس كه مشورت با احمقان كرد بر هلاك خويش يارى داد و هركس كه سرّ خويش با خائنان گفت سر خويش ضايع كرد « 13 » و هركس كه عاقلان را مهمل گذاشت و ضايع بضعف عقل خويش معترف شد .
هرون الرشيد مردى را حاضر كرد و « 14 » او را تكليف قضاء « 15 » بغداد فرمود « 16 » .
هامش
( 1 ) - چ : سيم .
( 2 ) - ى : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - چ ، ى : مملكت .
( 4 ) - : پادشاهى .
( 5 ) - چ : ( است ) افزوده .
( 6 ) - چ : معيار .
( 7 ) - چ : ( را ) افزوده .
( 8 ) - چ ، م ، ن : آيد .
( 9 ) - چ : مملكت .
( 10 ) - چ : بوزرجمهر .
( 11 ) - چ : چون .
( 12 ) - ى : ( كه رسيد ) ندارد .
( 13 ) - چ : شايع نمود .
( 14 ) - چ : ( و ) ندارد .
( 15 ) - چ : قضاوت .
( 16 ) - چ : نمود .