سيرجان را شام كوچك خوانند و آنجا قلعهايست كه بروج او با بروج فلك مناصى و حصانت اطراف بر جهانگشايان معاصى ،
ذو قلّةايست و فود الرّيح من * جرّ الذّيول بصحنه المسكون
يلقى بروقيه « 1 » النّجوم مناطحا * و يحكّ بالأظلاف ظهر النّون
و در عهد ملك ارسلانشاه چند نوبت آن را « 2 » عمارت فرمودهاند و باز « 3 » خراب كرده و اين ساعت معمورست و بمناعت جانب مذكور و اگر آحاد بلاد و نواحى كرمان چون پرك « 4 » و تارم « 5 » و دشت بر و بافت و بلاد سرحد كه هريك ناحيتى بسيار و شهرى نامدار است شرح داده آيد سخن « 6 » از حد اعتدال متجاوز شود . و از خصايص كرمان كه بدان معنى ممتازست و درين خاصيت بىانباز ديندارى و پاك اعتقادى و اسلامپرورى و توحيدگسترى اهل اوست ، به حمد اللّه تعالى آن خاك مقدّس از قاذورات تشبيه و تعطيل و زندقه و رفض و اعتزال و جبر و قدر مطهّرست و دامن اعتقاد هيچ كرمانى بغبار اين خيالات نيالوده ، كعبهء تربت او از زعزعهء فيل شرك مصون بوده و حريم حرمت او از وعوعهء سگ الحاد منزّه ، همه دست در شاخ و اعتصموا بحبل اللّه زده ، تكيه بر عصاى عليكم بدين العجائز « 7 » كرده خداى را بيگانگى و پاكي شناسند و محمّد را صلّى اللّه عليه « 8 » رسول بحقّ دانند « 9 » و چهار يار را بد نگويند و دشمنى نكنند و اوّل ايشان و مقدّم ابو بكر صدّيق « 10 » شناسند پس عمر پس عثمان پس على « 11 » و مذهب ايشان مذهب امام اعظم ابو حنيفه و امام مطلق شافعى مطلبى زيادت نه و چنان كه ساحت اعتقاد اهل كرمان از خيابث خيالات بريست و بمزاين
هامش
( 1 ) - ج ، م ، ن : بروقته .
( 2 ) - ق : او را .
( 3 ) - ى : ( باد ) افزوده .
( 4 ) - در تاريخ محمد بن ابراهيم ص 47 [ فرك ] . در ص 108 همان كتاب و در فارسنامهء ابن البلخى ص 162 ( پرك ) .
( 5 ) - در فارسنامهء ابن البلخى ص 162 ( تارم ) مانند متن ولى در محمد بن ابراهيم ص 47 ( طارم ) .
( 6 ) - چ : قاعدهء سخن .
( 7 ) - حديث . عجوزى را پرسيدند خداى تعالى را بچه دانستى گفت بچرخ خود كه تا دست بر آن دارم گردد و چون باز دارم بايستد .هم در اول عجز خود را او بديد * مرده شد دين عجايز برگزيد .مولوى ( نقل از امثال و حكم آقاى دهخدا ) .
( 8 ) - چ ، ق ، ن : ( و آله ) افزوده .
( 9 ) - چ : خوانند .
( 10 ) - چ :
( را ) افزوده .
( 11 ) - چ : ( عليه السلام ) افزوده . م : صلواة اللّه عليه . ن ، ى : عليه الصلواة و السلام .