تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
ازين ثغر برند . و بجنب تيز ولايت مكرانست كه معدن فانيد « 1 » و قندست و ازين ديار بجملهء اقاليم كفر و اسلام برند ، و بر جنوب جيرفت ناحيت هرمز « 2 » ست ولايتى معمور بر لب دريا ،
متخالف الأكناف ضاعف حسنها * برّلها مفضى و بحر مترع « 3 »
و ارتفاع او زر خراجي و اسب تازى و مرواريد باشد و امروز فرضهء آن ساحلست و قوافل عراق روى بوى دارد و مركز ثورى « 4 » ( ؟ ) دريابار « 5 » و مقصد تجار اقطار آنجاست . و از بلاد كرمان شهر بم است ولايتى معمور ، بسيار ارتفاع و به مثل گويند كه هيچ چشم زمين بم بىارتفاع نديده است و از آنجا ابريشم خيزد و جامهاء مرتفع « 6 » و آنجا شهريست حصين و سورى متين و در ميان شهر كوهى منيع و بر وى قلعهء رفيع . شعر ،
هامش
( 1 ) - بر وزن جاويد و بمعنى قند و شكر است . ( 2 ) - « هرمز اسم شهرى قديمى واقع در خشكى بوده است و هم نام جزيرهء در خليج فارس و نبايد اين دو را با يكديگر اشتباه نمود . در قرن دهم [ ميلادى ] هرمز كهنه بندر تجارتى كرمان و سيستان بوده ولى در تجارت عمومى عالم اهميت نداشته است . ادريسى و اصطخرى و مقدسى هرسه شهر هرمز را بازار عمدهء تجارت كرمان ناميده‌اند . در ناحيه هرمز نيل و انگور و گندم و جو و برنج به عمل ميامده و از معدنيات طلا و نقره و مس و آهن و نمك در آنجا وجود داشته است . بناي اين شهر را باردشير بابكان نسبت ميدهند لكن اهميت و اعتبار آن بعد از ظهور اسلام شروع مىشود و تا اواخر قرن پانزدهم [ ميلادى ] اسبهاى اصيل و ممتاز از آنجا بهندوستان ميبرده‌اند . اشاره‌ايكه ماركوپولو بهرمز كرده و آنجا را « شهر بزرگ و زيبائى در ساحل دريا » خوانده است مقصود شهر هرمز واقع در خشكى بوده است كه شرح مبسوطى راجع بتجارت و مشاغل مختلفه آنجا مخصوصا صادرات اسب بهندوستان مينگارد . . . . امراى هرمز ظاهرا همه دست‌نشاندهء اتابكان فارس و حكمرانان كرمان بوده‌اند . در زمان امارت مير بهاء الدين اياز سيفين ( پانزدهمين امير هرمز ) مقارن با سنه 1301 ميلادي يك دسته از سواران مغولى بهرمز حمله برده و چنان آنجا را دستخوش چپاول و يغماى خود ساختند كه پادشاه و اهالى ناگزير شهر را ترك گفتند و ابتدا بجزيرهء كيش و سپس بجزيره هرمز ( جرون يازرون قديم ) مهاجرت كردند . . . اياز پانزدهمين پادشاه هرمز كهنه نخستين پادشاه شهر جديد گرديد و اسم اصلى جزيره را بيادگار وطن قديم خود بهرمز مبدل ساخت » اقتباس از كتاب خليج‌فارس تأليف آرنلدويلسن و ترجمه آقاى ميرزا محمد خان سعيدى صفحات 70 ، 71 ، 73 . ( 3 ) - از بحترى است ( ديوان بحترى ص 34 ) . ( 4 ) - در جميع نسخ اينطور است . ( 5 ) - دريابار - ولايتهاى كنار دريا ( آنندراج ) . دريابار نام قديم سواحل جنوب لارستان و كرمان بوده ( سايكس ، كتاب « هشت سال در ايران » ذيل ص 267 ) . ( 6 ) - مرتفع - قيمتى .