تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
چون پير شدى كار جوان نتوان كرد * پيريست نه كافرى نهان نتوان كرد
هيچكس بسخن او التفات ننمود . و نيز شنيدم كه از علوّ سنّ و صعوبت حادثه او را عقل زايل شد و پشم و دوك در دست مىگرفت و تاب مىداد و مىگفت كه من شهرى بنا كردم و چندين قلاع بساختم و كودكان با وى سخريه مىكردند . پس يسع را ملك مستقيم شد و قصد سيرجان نمود و برادر خويش را از ان خطه اجلاء « 1 » كرد و در سيرجان مقام ساخت . غرور جوانى و غلواء شباب و سكر ظفر بر پدر و برادر او را بر قصد « 2 » عضد الدوله داشت فصار كالعير طلب قرنين فجدع اذنيه « 3 » عزم فارس كرد . عضد استقبال نمود ، لشكر يسع غدر كرد و اكثر به خدمت عضد پيوست . يسع را الفرار بقراب اكيس « 4 » بربايست خواند . روى بجانب خراسان نهاد . بو على سيمجور والى نشابور بود او را بنواخت و حال باز درگاه بخارا نمود . روزى چند در امداد و معاونت توقفى رفت . شبى يسع در مستى گفت اگر من همت آل سامان در اغاثت احرار و رعايت حقوق زوّار تا ابن غايت دانستمى حضرت ديگر طلب كردمى . بو على سيمجور آن فصل انهاء درگاه كرد ، در ازعاج او از خراسان مثال دادند . يسع عزم خوارزم كرد ، او را در خوارزم رمدى صعب رسيد ، از درد سخت چشم خويش از سر برآورد و در آن هلاك شد و بعد از آن ديّار « 5 » از آل بو على الياس در ديار كرمان نماند و ولايت كرمان ازجمله ممالك عضد شد و چندگاهى بكرمان آمد و آثار او در كرمان بسيارست ، سراى سيرجان و سراى راين و بستان سيرجانى كه ميان دو قلعه است در بردسير و دروازهء كه نزديك ميدانست . و چون ملك قاورد بكرمان آمد كرمان در دست ملك با كاليجار « 6 » بود سبط عضد
هامش
( 1 ) - چ : جلاء . ( 2 ) - چ : به قصد . ( 3 ) - ذهب الحمار يطلب قرنين فعاد مصلوم الأذنين ( مجمع الامثال ميدانى ) . ( 4 ) - اى الذى يقرومعه قراب سيفه اذ افاته السيف اكيس ممن يفيت القراب ايضا . قال الشاعر : اقاتل حتى لا ارى لى مقاتلا و انجو اذا لم ينج الا المكيس ( مجمع الامثال ميدانى ) . ( 5 ) - چ : ديّارى . ( 6 ) - مراد ابو كاليجار مرزبان بن سلطان الدولة بن بهاء الدولة بن عضد الدوله ( 435 - 440 ) است رجوع شود به ابن الاثير ج 9 صفحات 178 ، 188 ، روضة الصفا جزء 4 صفحات 33 ، 54 . در ( چ ) با كالنجر ولى در ساير نسخ موجودهء عقد العلى و نيز در تاريخ سلاجقهء كرمان محمد بن ابراهيم و تاريخ گزيده و روضة الصفا و شيرازنامه « باكالنجار » است . برطبق ضبط ابن الاثير و ابن البلخى و تحقيقات يوستى كه ميگويد « كاليجار زبان گيلانى است و مشتق از كلمهء پهلوي كاريچار و نظير آن در فارسي امروز كارزار است« [ Justi , Iran . Namenbuch , p . 153 ]تلفّظ صحيح اين اسم كاليجار است و ما هم بتبعيّت سه مأخذ اخير در متن با كاليجار ضبط كرديم .