ناحيتى است آن را فدوند « 1 » گويند ، زمين زرست آنجا ، در خاك خردهاى زر بينند ، پيش ازين ضمان بوده است و چيزى حاصل مىشد . و از خواص او به پنج فرسنگى كوهيست آن را ميزان خوانند ، ناحيتى نزه ، لطيف ، بغايت سرد ، در فصل بهار و موسم گل خلدبرين و نگارخانه چين است . شعر ،
ارج النّواحى فى غرائب نبته * الوان ورد فى الغصون مفتّق
شجر على خضر ترفّ « 2 » غصونه * من مزهر او مثّمر او مورق « 3 »
نسيم اسحار او در بدرقه روايح ازهار روح را بنوازد و هزار دستان در سايهء گل نغمهء خويش با ساز مستان بسازد . و از خواص ولايت جيرفت ناحيت رودبارست و مرغزار بىنهايت كه چهارپاى مرده از آن مراعى زنده بيرون آيد . و از خواص جيرفت مسجد عمر « 4 » ست بقعهء كه گوئى مهبّ رباح رحمت و مصبّ اقداح مغفرتست ، از هواء او شمامهاء انس و راحت بمشام رسد ، قبور صلحا و مراقد علماست . و بر در دروازه تربت فقيه بكريست كه خاك آن ترياك مجربست ، من آزمودهام و از آنجا مرا حاجات برآمده . و از خصايص كرمان ثغر تيزست كه از آنجا مالهاء وافر از عشور تجار و اجرت سفاين بخزاين پادشاه رسد و اهل هند و سند و حبشه و زنج و مصر و ديار عرب از عمان و بحرين را فرضه آنجاست و هر مشك و عنبر و نيل و بقم و عقاقير هندى و بردهء هند و حبشى و زنگى و مخملهاء « 5 » لطيف و سادهاء « 6 » پراگين و فوطهاى دنبلى « 7 » و امثال اين طرايف كه در جهانست
هامش
( 1 ) - در جميع نسخ فدوند است بجز ( ي ) كه ( زرند ) دارد . صاحب مرآة البلدان در ( ج 4 ص 338 ) كتاب خود خدوند ضبط كرده و آن را دو سارى حاليه ميداند .
( 2 ) - رفّ النّبات يرفّ اى اهتزّ و اضطربت اغصانه ( اقرب الموارد ) .
( 3 ) - از بحترى است و مصرع اول در ديوان او باينطريق ضبط است : وارى البساط و فى غرائب نبته ( ديوان بحترى ص 626 ) .
( 4 ) - مقصود عمر بن عبد العزيز است زيرا فتح كرمان منسوب به او بوده است ( چنان كه از نزهة القلوب ص 140 و متن كتاب حاضر ص 64 استنباط ميگردد ) .
( 5 ) - چ : مخملهاى .
( 6 ) - چ : وسادهاى .
( 7 ) - در تمام نسخ اينطور است ولى تصور ميرود كه ديبلى باشد ( و ديبل شهرى بوده واقع در سمت غربى مصب سند و در اين زمان معروف به لاربندر است ، ترجمه جغرافياى بارتولد ص 128 ) . در شرح مقامات حريرى ( چاپ مطبعهء مصطفى البابى الحلبى در مصر ص 250 ) راجع بقوطه مينويسد « و الفويطه تصغير الفوطة واحدة الفوط و هى ثياب تجلب من السندالخ . . . » .