قبض آورد و بقلعهء بم فرستاد و آنجا هلاك شد و شوكت اهل جيرفت از ان بشكست .
و چون معزّ الدوله ابو الحسين عم عضد الدوله بكرمان آمد عزم جيرفت كرد . كوفجان رها گرديد تا معز الدوله با لشكر در شعب در فارد « 1 » آمد ، سر عقبه از دو جانب بگرفتند و اكثر لشكر او را هلاك كردند و يك دست از معز الدوله بيفكندند و با جمعى اندك بيرون افتاد و باز عراق شد . پس « 2 » چون ملك قاورد بكرمان آمد و سردسير مسلم كرد او را احوال كثرت كوفج جيرفت و تظاهر ايشان معلوم شد و بر گزاف قصد ايشان نكرد بل جاسوس فرستاد و طلب غفلتى كرد از آن قوم ، پس چنان افتاد كه مقدمان كوفج را سورى و عروسى بود و جملهء قبايل مجتمع ، جاسوس خبر فرستاد و روز اجتماع ايشان معين كرد . چون خبر بملك قاورد رسيد استعينوا على انجاح الحوائج « 3 » بالكتمان « 4 » برخواند و احوال با هيچ امير و لشكرى نگفت و برنشست و بيرون شد . لشكر چنان كه از حركات او آگاه مىشد بر عقب او مىرفت ، به دو شب و روزى بسر كوفج رسيد با چند غلام كه مراكب نيك و جنايت آسوده داشتند و جمله قبايل كوفج را در يك مجلس قبض كرد و مالهاء « 5 » بىنهايت حاصل و بيخ آن قوم برآورد و جملهء گرمسير ازيشان پاك شد « 6 » ، اين ساعت شرذمهء ضعيف بىشوكت در كوهى چند صعب ماندهاند .
و گويند بردسير از بناهاء اردشير بابكست « 7 » . و كرمان را دو شق نهادهاند . شقّ شرقى بم است و شقّ غربى سيرجان و بردسير محدثست و ابو على محمد « 8 » بن الياس كه نام او بر دروازه خبيص نبشته عمارت بارو كرده است و خندق و قلعهء كوه و قلعهء نو و بعض از قلعهء كهن از بناهاء اوست و گويند از قلعهء كهن گنبدى كه او را گنبد گبر « 9 » خوانند از عمارتهاى قديمست و نام بانى آن ندانند و گويند آنكس كه آن گنبد كرد « 10 » گفت
هامش
( 1 ) - اين اسم در تحفة الامراء صابى صفحات 385 ، 386 ، 390 در فاذ ضبط شده است .
امروزه آن را دلفارد ميخوانند ( جغرافياى سياسى كيهان ص 252 ) .
( 2 ) - چ : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - ر : على حوائجكم .
( 4 ) - قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم : « استعينوا على الحوائج بالكتمان فان كل ذى نعمة محسود » عيون الاخبار ج 3 ص 119 .
( 5 ) - چ ، ق ، م : مالهاى .
( 6 ) - رجوع شود به تاريخ سلاجقهء كرمان محمد بن ابراهيم ص 5 - 8 .
( 7 ) - رجوع شود به ذيل ص 9 همين كتاب .
( 8 ) - اصلا سغدى بوده است ( دائرة المعارف اسلامى ذيل نام « ابو على محمد » ) .
( 9 ) - ن : كبير
( 10 ) - كردن بمعنى بنا كردن است ( رجوع شود به مصطلحات راحة الصدور ص 510 ) .