تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
بردسير در آن وقت « 1 » شهر نبوده است و مشهور نشده چه جيرفت و بم از بردسير قديم‌ترند و جيرفت مدّتها در دست عرب بوده است و اسامى ديهاء او برين معنى دلالت مىكند مثل بوحربى و جوّابى و قعقاعى « 2 » . و دار الملك سردسير سيرجان بوده است و حصار و شهر و قلاع بردسير محدثست . و كرمان را تاريخى مفرد نكرده‌اند . صابى « 3 » در كتاب تاجى ذكر او كرده است و ابو نصر عتبى « 4 » در كتاب يمينى شمهء آورده و در كتاب مسالك و ممالك ذكر جيرفت و بم زيادت « 5 » كرده است . و در كتاب مسالك و ممالك جيهانى « 6 » آورده است كه چون يعقوب ليث صفّار بكرمان آمد اهل جيرفت عصيان و تمرد نمودند و شوكت اهل جيرفت در ناحيتى بود كه آن را كوه بارجان خوانند و آنجا « 7 » سرورى بود با كوفج « 8 » و دزد و پياده بسيار . يعقوب ليث او را بلطايف الحيل در
هامش
( 1 ) - چ : عهد . ( 2 ) - ى : قصاعى . ( 3 ) - مراد ابو اسحاق ابراهيم بن هلال بن زهرون الصّابى الحرانى صاحب كتاب « تاجى » است ( ابن خلكان ج 1 در حرف همزه ، فهرست ابن النديم طبع مصر ص 193 - 194 ، معجم الادباء ياقوت ص 324 - 358 ) . ( 4 ) - مقصود ابو نصر محمد بن عبد الجبار العبتي است ( يتيمه الدهر ثعالبى ج 4 ص 281 ) . ( 5 ) - چ : زياده . ( 6 ) - مراد ابو عبد اللّه احمد بن محمد بن نصر الجيهانى وزير نصر بن احمد سامانى است ( گرديزى ، چاپ برلن ص 25 - 29 ، مقدسى ص 3 - 4 ) . ( 7 ) - ن : آن را . ( 8 ) - « راهى كه از جيرفت به دريا ميرفت از بلوك رودبار . . . عبور ميكرد . در كوههاى واقعه بين رودبار و ساحل دريا و مخصوصا در سمت شرقى راه قوم قفص كه ايرانيان ( كوج يا كوفج گويند ) ميزيست و به زبان مخصوصى سخن ميراند . بنا بقول اصطخري قوم مزبور اصل خود را باعراب نسبت ميداد . در اين خطه هفت سلسله كوه قرار گرفته و هريك رئيس خاصى داشت . عدهء كليهء نفوس ذكور قوم مزبور را در جبال قريب بده هزار نفر ميدانستند . كوهستانيان مزبور اسب نداشتند و پياده به تاخت و تاز ميپرداختند . با اين حال تهاجمات آنان تمام كرمان و بلوك سرحدى فارس و سجستان را دچار وحشت ميساخت . در قسمت مذهب سالك طريقهء تشيع و فقط به سلطنت خلفاى فاطمى قائل بودند ( ابن حوقل 221 ) . بنا بگفتهء مقدسى ( 489 ) عضد الدوله ( 949 - 983 [ ميلادى ] ) پادشاه آل بويه باقوام مزبوره غالب آمده هشتاد تن از جوانان آنها را بعنوان گروگان برد . اين گرويها هميشه در شيراز توقيف بودند و فقط پس از ورود عده لازمه مبادله و مرخص ميشدند . از ان ببعد راهزنان [ يعنى كوفجها ] نسبت بكاروانهائيكه بلد و راهنماى سلطان فارس يعنى عضد الدوله را همراه داشتند جسارت نميكردند و معرض غارتگرى راهزنان فقط ممالك و كاروانيان سامانيان بودند . در اوايل قرن يازدهم [ ميلادى ] كه سلسله آل بويه رو بضعف گذاشت تاخت و تاز اين قوم تجديد شد . كوه‌نشينان مزبور تمام قسمت جنوبي كرمان و شهر جيرفت را مالك بودند و قاورد مؤسس سلسله سلجوقيان كرمان بوسيلهء عهدشكنى اين ولايت را از آنان گرفته مطيع حكومت خود ساخت ( محمد بن ابراهيم ص 5 - 8 ) . توماشك مملكت قوم قفص را همين ولايت بشاگرد كنونى ميداند » نقل از جغرافياى تاريخى بار تولد ترجمهء آقاي حمزهء طالب‌زاده صفحات 193 ، 200 .
عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 122 | أحمد بن حامد كرمانى / على محمد عامرى نائينى