تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
و كسى بر سر آن نشست تا « 1 » من حركت نكنم . پس در حال باز شهر آمد « 2 » و سلطانشاه را ميل كشيده بودند امّا حدقه باطل نشده بود « 3 » و « 4 » دنبال چشم او خفته بود . و در عهد ما ملك محمد روزى با جماعت ندماء خويش گفت در شهر كدام محلّتست كه ماده سگى نه بچه آورده است . ندماء ازين معنى « 5 » غافل بودند و هيچ جواب نداشتند ، پس گفت در شهر بكوى گبران ماده سگى سياه و سپيدزاده است و نه بچه آورده « 6 » . از آن حال كشف كردند همچنان بود « 7 » . و امثال اين حكايات بسيار هست اين‌قدر درين فصول كفايت بود تا موجب ملال نشود ان شاء اللّه تعالى . فصل ، در احوال ممالك كرمان و شرح طول و عرض او و خصايص بلاد و بعض از تاريخ آن . كرمان از جملهء اقليم سوّمست و از امهات ممالك اهل اسلام و چنان گويند كه او را عبد اللّه بن عامر كريز « 8 » كه تربت او در بم است گشاده است و آنچه گفته‌اند كه عمر عبد العزيز گشاده است درست نميشود اگرچه منبر جامع شهر عمر عبد العزيز نهاده است و ذكر او بر محراب نبشته چه در تواريخ خوانده‌ام كه پيش از عمر عبد العزيز بروزگار عبد الملك مروان حجّاج بن يوسف غضبان بن القبعثرى را بكرمان فرستاده بود تا خبر عبد الرّحمن بن الاشعث « 9 » بياورد و چون باز پيش حجّاج شد احوال كرمان پرسيد . گفت ماؤها و شل و تمرها دقل و لصّها بطل ، ان قلّ الجيش بها ضاعوا و ان كثروا جاعوا « 10 » و اين فصل در وصف جيرفت لايق مىافتد . و نيز ممكنست كه
هامش
( 1 ) - چ : ( تا ) ندارد . ( 2 ) - در تاريخ سلاجقه كرمان محمد بن ابراهيم ( ص 31 - 32 ) حكايتى قريب بواقعهء فوق مسطور است و به زمان سلطنت ملك محمد هفتمين پادشاه سلجوقى كرمان نسبت داده شده است . ( 3 ) - چ ، م ، ن : ( بود ) ندارد . ( 4 ) - م : ( و ) ندارد . ( 5 ) - ن : اين كلمه را ندارد . ( 6 ) - ن : ( است ) افزوده . ( 7 ) - حكايت فوق در تاريخ سلاجقه كرمان محمد بن ابراهيم ( ص 30 ) نيز ضبط است . ( 8 ) - رجوع شود بذيل ص 57 . ( 9 ) - عبد الرحمن محمد بن الاشعث در عهد حجّاج بن يوسف ثقفى خروج نمود و عبد الملك بن مروان را از خلافت خلع كرد . فتنه او معروفست ( الاخبار الطوال طبع اروپا ص 222 ، التنبيه و الاشراف مسعودى ص 314 - 316 ) . ( 10 ) - اين عبارت به چند نفر ديگر هم نسبت داده شده است منجمله بلاذرى در فتوح البلدان ( طبع اروپا ص 432 ) آن را بحكيم بن جبله ، و دينورى در اخبار الطوال ( طبع اروپا ص 342 ) و راغب اصفهانى در محاضرات ( طبع مصر ج 2 ص 264 ) با اندك اختلافى بابن القرّيه نسبت ميدهند . در تاريخ گزيده ( ص 270 ) عبارت فوق بعصيتان بشرى كه بلاشك مصحّف همان غضبان بن القبعثري است نسبت داده شده است .