تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
از حقيقت حال زيادت استعلام كردند گفت منهى من كه « 1 » در سمرقندست نموده بود كه خان « 2 » ختن از دار الملك خويش بيرون آمده است و هنوز معلوم نشد كه بكدام جانب متوجهست ، تقسّم « 3 » ضمير و توزّع خاطرش ازين معنى بودى ، وى ديگر باره انهاء « 4 » كرد كه روى خيمه بجانب هند كرده است من فارغ شدم . و در عهد نزديك شنيدم كه « 5 » سلطانشاه « 6 » كه پادشاه كرمان بود روزى در بعلياباد بعشرت مشغول بود و مجلسى چون بهشت آراسته و معاشران ظريف و مطربان لطيف حاضر و وقتى خوش مىرفت و نديمان را صلتها مىداد و ولايات مىبخشيد ، ناگاه صاحب خبر آمد يك انگشت كاغذ پيش وى فرستاد چون آن كاغذ مطالعه فرمود گونهء او « 7 » متغيّر و چهرهء او متكدّر گشت « 8 » و اىّ نعيم لا يكدّره الدّهر ، پس فرمود كه زود مجلس برچينند « 9 » تا مستى باز شهر بريم . طباع ندما بهم برآمد و وقت‌ها منغّص شد . گفتند اى ملك خير هست و چه حالت حادث شده است كه رأى اشرف چنين برآشفت و در اثناء عشرتى چنين خوش و وقتى از شوايب نامرادى چنين صافى مجلس انس را بوحشت بدل مىفرمائى . گفت صاحب خبر نموده است كه ملكشاه باصفهان مىرسد ، گفتند اى پادشاه دلها خون شد و جگرها پاره گشت للّه الحمد كه زيادت ازين نيست ، از اصفهان تا كرمان صد و چهل « 10 » فرسنگست و از بعلياباد تا شهر نيم فرسنگ . آخر اين مجلس تمام بسر توان برد و شب چون مستان شويم مشاعل آرند و خواب باز شهر بريم ، ملك گفت شما نيك مىگوئيد اما معذوريد كه پالان نديده‌ايد ، گفتند اى پادشاه پالان چه معنى دارد ، گفت من در خدمت پدر خويش ملك قاورد بعراق شده بودم بهمدان چون او را واقعهء افتاد مرا بگرفتند و ميل كشيدند و در حالت ميل كشيدن پالانى از استر بياوردند و بر من نهادند
هامش
( 1 ) - ق : ( كه ) ندارد . ( 2 ) - چ : خاقان . ( 3 ) - چ : تقسيم . ( 4 ) - ن ، ى : ( انها ) بدون همزه . ( 5 ) - چ : بدون ( كه ) . ( 6 ) - سلطانشاه بن قاورد سوّمين پادشاه كرمان بود ( محمد بن ابراهيم ص 14 ) . ( 7 ) - چ : وى . ( 8 ) - ن ، ى : شد . ق : بدون ( گشت ) . ( 9 ) - چ ، ن : برچينيد . ( 10 ) - ى : ( و پنج ) افزوده .