و اخبار جوانب استعلام و استطلاع مىكنند و بر رأى او عرض مىدهند « 1 » و بهر طرفى و جانبى عيون و جاسوسان فرستند تا احوال مجارى امور « 2 » در خفا بار مىنمايد .
گويند ميان عضد الدوله كه در فارس بود و شمس المعالي قابوس و شمگير كه ملك گرگان بود منافستى و مناقشتى بود وقتى عضد « 3 » بقابوس نوشت كه « 4 » شنيدم كه فلان روز با غلامى در گرمابه شدى و آن غلام ترا تمكين نكرد و ترا سقطهء افتاد و از پاى درآمدى . قابوس جواب نبشت « 5 » كه « 6 » من « 7 » شنيدم كه در فلان تاريخ تو با فلان زن مطربه در فلان حجره صبوح فرمودى و بدمستى كردى و ساز او بشكستى . و آوردهاند كه صاحب عبّاد كه از وزراء آل بويه بود و بكرم و فضل موصوف و مجالست و مؤانست او همه با اهل فضل و شعرا و علماء بودى در اصفهان روزى از حجره بيرون نيامد . جماعت ندما گفتند مكر او را عارضى نفسانى هست . روز ديگر هم نقاب احتجاب بر چهره فكند ، ندما « 8 » بدر حجره شدند و گفتند ،
ليس الحجاب من آلة « 9 » الأشراف * انّ الحجاب مجانب الأنصاف
و يقلّ من يأتى فيحجب مرّة * فيعود ثانية بقلب صاف
فرد
در پرده نشستهء و عشق رخ تو * بيمست كه پردهء جهانى به درد
صاحب عذرى نهاد و ندما را بازگردانيد ، روز سوم بيرون آمد خوش و خندان .
نديمان خدمت كردند و گفتند ، شعر
تغيب مغيب البدر عنّا و من يبت * بلا قمر يذمم سواد الغياهب
زهرها « 10 » آب و دلها كباب شد موجب حجاب چيست ، گفت دل مشغولى عظيم « 11 » بود و حاجت بخلوت و انديشه ، حق تعالي آن را بهمّت بزرگان سهل گردانيد .
هامش
( 1 ) - چ : دهند .
( 2 ) - چ : تا احوال اطراف و اخبار . م : تا احوال اطراف و اخبار و مجارى امور .
( 3 ) - چ : عضد الدوله .
( 4 ) - چ : ( كه ) ندارد . م : كه شنيدهام .
( 5 ) - چ ، ق ، م ، ن : نوشت .
( 6 ) - چ : ( كه ) ندارد .
( 7 ) - ن : ( من ) ندارد .
( 8 ) - چ : ( ندما ) ندارد .
( 9 ) - در حاشيه ( ن ) مناله ضبط شده است .
( 10 ) - چ : زهرها كباب دلها آب شد .
( 11 ) - ن : دل مشغول امري عظيم بود .