دل ، چه اگر اين سرّ از وى شايع شود دشمنان دلير شوند و طمع در ولايت او كنند .
و از اخلاق پادشاه « 1 » آنست كه مواد احسان و امداد عواطف او در حق طبقات رعيت و لشكرى بر قدر منصب و منزلت هريكى ازيشان باشد كه ، شعر
اذا انت اكرمت الكريم ملكته * و ان انت اكرمت اللّئيم تمرّدا
و وضع النّدى فى موضع السّيف بالعلى * مضرّ كوضع السّيف فى موضع النّدى « 2 »
و صنايع « 3 » او بايد كه بر اهل حسب و دين مقصور باشد .
مصطفى صلى اللّه عليه گفت لا يكّون الصّنيعة صنيعة الّا عند ذى حسب او دين . شعر ،
فمن يجعل المعروف فى غير اهله * يكن حمده ذمّا عليه و يندم « 4 »
و از آداب و عادات ملوك آنست كه بار دادن را و بر نشستن را « 5 » وقتى معيّن گردانند و بىاعلام لشكر و رعيّت برننشينند و سپيد مهره اين كار را نهادهاند در شهرهاء « 6 » بزرگ و لشكركاههاء « 7 » فراخ . و بايد كه جمال خويش بسيار بر لشكر و رعيّت جلوه « 8 » نكند چه اين معنى سبب قلّت هيبت او شود و گفتهاند اجرء النّاس على الأسد اكثرهم رؤية له دليرتر كسى بر شير آنكس باشد كه او را زيادت بيند . و امير منصور نوح سامانى بسيار بيرون آمدى و برنشستى . روزى وزير او ابو جعفر عتبى « 9 » او را گفت ، اى ملك نقاب حشمت را بسيار از آفتاب جمال بر مدار ، چه اگر حق تعالى ديدهها را ظاهر بودى هرگز او را چنين كه مىپرستند نپرستيدندى .
بعد از آن هر روز يك نوبت بار دادى . و از سير ملوك آنست كه از اخبار ولايت و رعيّت با خبر باشند « 10 » و صاحب خبران معتمد مسكون « 11 » ( ؟ ) گمارد تا احوال اطراف
هامش
( 1 ) - چ : پادشاهان .
( 2 ) - اين دو بيت از قصيدهايست از متنبى در مدح سيف الدوله بمطلع :لكل امرئ من دهره ما تعودا * و عادة سيف الدولة الطعن فى العدى( العرف الطيب ج 1 ص 384 - 389 ) .
( 3 ) - نيكوئيها .
( 4 ) - اين بيت از معلقهء زهير بن ابى سلمى است ( الوسيط ص 72 ) .
( 5 ) - م : ( را ) ندارد .
( 6 ) - چ ، ق : شهرهاى .
( 7 ) - چ ، ق : لشكر گاههاى .
( 8 ) - م : جلوهگر .
( 9 ) - از وزيران عبد الملك بن نوح و منصور بن نوح بوده است ( گرديزى چاپ برلن صفحات 41 ، 46 ، 47 ) .
( 10 ) - چ : باشد .
( 11 ) - ى : سكون .