كنند چه حكم ايشان بر دماء و فروج و اموال مسلمانان نافذست . و انوشروان « 1 » مىگويد ما عدل من جارت قضاته و لا صلح من فسدت كفاته گفت عادل نباشد پادشاهى كه قاضيان او ظلم كنند و مصلح نباشد سلطانى كه عاملان او مفسد باشند . و پادشاه بايد پيوسته بديدار اهل علم و ورع متعطش باشد و سخن ايشان « 2 » به گوش هوش شنود و در احترام و توقير ايشان مبالغت نمايد و اگر وعظى عنيف و كلمهء درشت گويند بر آن اغضا فرمايد . هرون الرشيد شقيق بلخى « 3 » را ديد گفت شقيق زاهد توئى ، گفت شقيق منم ، زاهد نه ، گفت مرا پندى ده ، گفت خداى تعالى را بجاى ابو بكر صدّيق نشانده است و از تو صدق خواهد و بجاى عمر فاروق نشانده و از تو عدل خواهد و بجاى عثمان ذو النورين نشانده و از تو شرم خواهد و بجاى على « 4 » نشانده است و از تو علم خواهد « 5 » . عمر عبد العزيز ابو قلابه « 6 » را ديد گفت مرا پندى ده گفت ترا چه پند دهم ، اگر انديشه كنى كه خليفهء كه پيش از تو بود كجا شد ترا هيچ حاجت به پند من نباشد . و از اخلاق پادشاه آنست كه همت بلند دارد و آنچه در عرض و مروّت قدح كند و از اخلاق عوام باشد آن فعل و قول از آن دور باشد . شعر ،
احبّ الفتى ينفى الفواحش سمعه * كأن به عن كلّ فاحشة و قرا
سليم نواحى « 7 » الصّدر لا باسطا اذى * و لا مانعا خيرا و لا قائلا هجرا « 8 »
و او را مال و عرض دنيا در چشم نيايد و از جهت حيازت انواع شرف و بزرگى و كسب جلايل فضايل ترك لذّات نفسانى كند كه حق تعالى مىگويد لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا ممّا تحبّون و قال النبى صلى اللّه عليه خفّت الجنّة بالمكاره . و گويند مأمون خليفه
هامش
( 1 ) - چ : انوشيروان .
( 2 ) - چ : ( را ) افزوده .
( 3 ) - مراد ابو على شقيق بن ابراهيم بلخى است كه از زهاد معروف بوده است ( ابن خلكان ج 1 ذيل حرف ش » ، تذكرة الاولياء ج 1 ص 196 - 202 ، كشف المحجوب ص 138 - 139 .
( 4 ) - چ ، ق ، ى ، ( عليه السلام ) افزوده .
( 5 ) - تذكرة الاولياء ص 198 - 199 .
( 6 ) - مقصود عبد اللّه بن زيد بن عمر و الجرمى است ( در تاريخ گزيده ص 246 « الحرمي » ضبط شده است ) كه از تابعين و محدثين بوده ( انساب سمعانى ورق128 . a .، قاموس الاعلام خير الدين الزّركلى ذيل حرف « ع » ) .
( 7 ) - در كليله بهرامشاهى « دواعى » دارد .
( 8 ) - اين دو بيت از سالم بن وابصهء اسدى است ( كليله بهرامشاهى چاپ امير نظام حاشيهء ص 296 ) .