فصل ، اين فصليست در جوامع اخلاق پادشاه و آنچه لايق به حال او باشد و آنچه واجب باشد از آن پرهيز كردن بر قضيّت « 1 » آنچه ياد كرده آمد در باب عدل و تحريض بر آن .
پادشاه بايد كه عدلپرور باشد و اگر در اصل طبيعت او آن خلق ننهاده باشند بتكلّف و رياضت خود را بر آن دارد و رغبت در ثواب آن كند و از عقاب ظالمان بترسد . مصطفى صلى اللّه عليه و سلم گفت الظّلم ظلمات يوم القيمة و گفت صلى اللّه عليه ايّاكم و الظّلم فأنّه يخرب بيوتكم و گويند در تورية است كه هركس كه ظلم كند خانهء او خراب شود . و در قرآن مجيدست كه فتلك بيوتهم خاوية بما ظلموا . و مصطفي صلى اللّه عليه گفت دعوة المظلوم مستجابة و ان كان فاجرا ففجوره على نفسه . و گفت صلى اللّه عليه از حق تعالى خشم من كه خدايم سخت شود بر آنكه ظلم كند بر كسى كه جز من يارى ندارد . و گفتهاند الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظّلم .
عبد اللّه عامر « 2 » گفت ابو ذر « 3 » را گفتم مرا وصيتى كن . گفت ايّاك و دعوة المظلوم فأنّها يصعد الي السّماء ليس لها منتهى دون العرش
و حق اللّه انّ الظّلم لؤم * و مازال المسئ هو الظّلوم
فلا تعجل على احد بظلم * فأنّ الظّلم مرتعه و خيم
شه چو انصاف ازو جدا باشد * دد بود دد نه پادشا باشد
چو ازو عدل و بيغمى نبود * خود چه سلطان كه آدمى نبود
شاه بايد غلام تن نبود * تا خطيبش دروغ زن نبود
ظالم ار مال و جان خلق ببرد * نه هم آخرش مىببايد مرد
هامش
( 1 ) - چ : فضيلت .
( 2 ) - مراد عبد اللّه بن عامر بن كريز ( 4 - 59 هجرى ) پسر خال عثمان بن عفّان است كه بعد از ابو موسي الاشعرى بسن بيست و پنج سالگى والى بصره شد و هموست كه شورش فارس و خراسان را بر طرف ساخت و مجاشع بن مسعود سلمى را عامل كرمان كرد ( تاريخ گزيده ص 233 ، فتوح البلدان بلاذرى طبع اروپا ص 386 - 392 ) .
( 3 ) - مقصود جندب بن جنادهء غفارى ربذى است كه از صحابه بوده و پنجمين كس كه به حضرت رسول ايمان آورده است . وفات وى بسال 32 يا 33 هجرى در ربذه اتفاق افتاده ( اسد الغابه ج 5 ذيل حرف ذال ، طبقات ابن سعد جزء ثانى س 161 ) .