آمدم و در آن حدت طبع و توقد خاطر جواب آن نامه بنوشتم و بتعجيل پيش او باز رفتم و بوى دادم ، در آن تأمل مىكرد و اثر طلاقت و بشاشت در اسارير او پديد مىآمد و هر لحظه آن را از دست بنهادى و به من التفات استعجابى كردى و ديگربار آن مكتوب برداشتى و فرومىخواندى تا تمام بخواند و آن را طى مىكرد و مىگفت ترسل اينست و دبيرى چنين مىبايد و چند كلمه با طراء و ثناء بر زبان براند و مستوفى را فرمود تا از آن نسختى برداشت و كاتب بيهق بفرزندان خويش مىفرستاد . دانستم كه آن استحسان اثر بركات و ميامن آن بقعهء شريفست و از كرامات آن سيد بزرگوار عليه و على آبائه السلام و بعد از آن هيچچيز ننوشتم كه خوانندگان منصف بر آن ثنا نگفتند اگرچه مختصر بودى و نزديك من معتبر ننمودى و هم بتعريف آن صدر شهيد معرفت مجلس اعلى اعلاه اللّه يافتم و اگرچه در ديوان انشاء هنوز بخدمتى موسوم نبودم بسبب آنكه مخدوم سپهسالار بزرگ اتابك ايللمش [ كذا ] مقيم حضرت نبود و مقام بمازندران مىداشت اما هرگاه كه درگاه بودمى بر وفق اوامر عاليه ملطفات نوشتمى و بدان وسيلت و ذريعت مرتبهء تشريف مزيد قربت مىيافتمى و بعضى از ديوان رسالت بمسودات امثله استمداد كردندى و بدان ابتهاج دانستندى تا در شهور سنهء اربع و عشرين و خمسمايه كه اتفاق فتح سمرقند افتاد و مرة بعد اخرى خاقان سعيد محمد را انار اللّه برهانه و اسكنه جنانه بعد از مقارعات و محاربات بدرگاه آوردند از قلعهء سمرقند بمحفهء كه معلول بود و باعزاز و اكرام تمام از مجلس اعلى اختصاص يافت و به حكم فرمان عزيزا و مكرّما بجانب بلخ روان شد و خداوند عالم معز الدنيا و الدين خلد اللّه ملكه ممالك ماورا النهر و بلاد تركستان بابن عم او خاقان حسن تگين ارزانى داشت و او را بر تخت آن پادشاهى نشاند و امير اجل عالم بك على را برسالت و سفارت بجانب دار الخلافه فرستاد و نامزد فرمودند تا اين بشارت فتح برساند و بديوان انشاء اشارت رفت تا رسالتى نويسند بر ذكر آنچه رفتست چنان كه عرض را شايد بر رأى انور اشرف امير المؤمنين اعز اللّه انصاره مرا رغبت افتاد و بتحرير آن رسالت و روزى دو از ديوان و درگاه كناره گرفتم و فتحنامه حاوى ذكر هرچه در آن سفر رفته بود بنوشتم و چون فتحنامه
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 4
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص٤