شعر
هذا العلاء و ما عداه سفال * هذا الجلال و ما سواه محال
يبقى نظام الملك ما بقيت له * و هو الخلود حقيقة اطلال
و هرچند ربع مسكون از بسيط زمين بعمارات و ابنيهء خيرات نظام الملكى آراستست و هيچ شهر از شهرهاى اسلام از آن حليت و زينت عاطل و خالى نماندست و ما از آفريدگار عز اسمه [ توفيق ميخواهيم تا در مدت بقاء و نوبت ايالت خويش ترتيبى هرچه برونق و طراوت آن بازمىگردد مىفرمائيم و او را بر امهات مهمات جهان مقدم ميداريم و بهر سعى كه درين باب ميسور گردد و بروان مقدس خواجهء شهيد نور اللّه مضجعه تقرب جوئيم و آن تقرب سبب مرضاة ايزد سبحانه و تعالى باشد و موجب فوز و نجات
يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
، اما اهتمام نمودن بمصالح آنچه از باب خيرات مذكور و مشهورست در نيسابور كه واسطهء عقد ممالك است و قبضهء ديار خراسان و عراق بر خويشتن معينتر شناسيم و همت بدان نگران و مايلتر يابيم و على الخصوص مدرسهء نظامى كه مهبط رحمت ايزدى و منشأ حقايق مسلمانى است و مستقر و متكاء فقها و علماء دين كه مفاتيح انوار هدى و مصابيح انواع ورع و تقوىاند و همواره صدر و مقتدى و مدرس اين مدرسه بزرگانى بودهاند كه نحارير علماء آفاق من كل فج عميق بجانب ايشان رحلت كردهاند و به خدمت ايشان رغبت داشته و از كان علوم و انوار آداب ايشان اغتراف و اقتباس كرده و چون روزگار ما بجمال و كمال فضل و علم و عفت خواجهء امام اجل محيى الدين محمد بن يحيى متعنا اللّه به طول بقائه متجمل است و بر عالم علوم دينى خاطر خطير او والى و جملهء اكابر و فحول علماء فريقين حرس الله اقتدارهم او را مطواع و منقاد و از وى مستقبل و مقتبس و بر تعظيم و تقديم جانب او متفق و منطبق و « 1 » بر ثناء و اطراء او مثابر و مواظب ، و محيى الدين در عفاف و ديانت و سپردن منهاج حق بمرتبهء رسيده است كه ارواح اتقياء سلف رضوان اللّه عليهم اجمعين
هامش
( 1 ) - قسمت بين دو قلاب از اصل افتاده و ما از روى نسخهء عكسى منشئات لنينگراد كه اين نامه را دارد آن را برداشتيم .