شهيد شرف الدين ظهير بيهقى رحمه اللّه در مقدمه افتاده بود پيش او رفتم و آن خواجه كه مراسم معالى و معالم و مكارم بفضل و افضال او جدّت و طراوت داشت در آن روزگار كدخداى سپهسالار بزرگ عز الدين انر رحمه اللّه بود موعود از مجلس اعلى بتقليد منصب ديوان استيفاء ممالك جهان چنان كه بعد از آن متقلد آن گشت و چون بدان خدمت پيوستم و بر حاصلى از ادب يا رگى داشتم بواسطهء نظم و نثرى كه عرض افتاد وقوف افتاد ديوان انشاء خود به من حوالت كرد مقرون بتقديم و ترتيب كرامات و تشريفات كه فرمودن آن از كرام بر قضيت كرم در حق خدم بوقت استخدام معهودست . يكچند در ظل آن رعايت تزجيتى مىكردم و در ديوان آن صدر عالم مشفق و مخدوم فاضل مفضل چيزى مىنوشتم تازى و پارسى و از جهت مخدوم امير عز الدين انر تحريرى مىكردم و آن صدر متبحر در فنون علم خاصه در علم انشاء و كتابت و اطلاع بر اسرار و دقايق آن بهر وقت نوشتهاى مرا بقلم مبارك خود اصلاحى مىكردى و الحاقى و استدراكى فرمودى و تنبيهى و ارشادى بشفقت ارزانى مىداشتى و من ازين جهت در اذيال خجلت منعثر بودم و در مواظبت بر فكرت در آن صنعت اجتهادى بيشتر مىنمودم تا هم درين سال آن صدر شهيد را از مرو اتفاق رحلت افتاد بجانب مازندران و در آن اجتياز گذر بر مشهد مقدس معظم مطهر رضوى على ساكنه الصلاة و السلام بود بطوس ، چون آنجا نزول افتاد حالى چنان كه واجب باشد ترتيب آن زيارت مغتنم كردم و از سر نيازى و خضوعى و تضرعى كه حال اقتضا كرد حاجت خواستم تا ايزد تعالى مرا در آن حرفت كه مظنهء همت منست و مطيهء حصول مقصد مهارتى و حذاقتى دهد و ذهن و خاطرم را ذكائى و صفائى كرامت كند كز آنچه نبشته باشم خجالتى نبايد ديد و على رؤس الأشهاد رنج شماتتى نبايد كشيد تا آخر روز در اين ابتهال و سؤال بودم چون بيرون آمدم و به خدمت مخدوم رسيدم نامهاى كه بزرگى از افاضل عصر بوى نبشته بود متضمن عبارات جزل و الفاظ و معانى دقيق و انيق به من انداخت و گفت اين را مطالعتى كن و اگر دانى كه آن را جوابى توانى نبشت مجاوب و مناسب اين بنويس ، آن سخن بر دلم مؤثر آمد و طبع و خاطرم از غيرت و انفت متقد شد ، از پيش او برخاستم و بوثاق
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 3
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص٣