[ مقدمهء مؤلف ]
بسم اللّه الرحمن الرّحيم و به نستعين دولت مقصده و مقصود خلايقست و حصول مقاصد بىهدايت و معونت دولت ميسر نگردد و آفريدگار سبحانه و تعالى هيچ آفريده را بىقرينهء دولت بر مقدار « 1 » . . .
او نيافريده است و آن را الى اجل مسمى مرشد . . . گردانيده تا هر مخلوقى بواسطهء آن ارزاق و اقوات خويش مىجويند و مىيابند و از مهالك و . . . محترز و مجتنب مىباشند و بيرون حيوانات كه . . . قوّتى عقلى و حسى اختصاصى دارند . . . و وساطت آن بنيكى راه برند و از بدى بپرهيزند جواهر و اعراض و جمادات را نيز دولتهاست چنانك گويند انّ للبقاع دولا ، و آثار و امارات آن بر احوال مساكن و مكامن و تغيير و تبديل آن بر اختلاف [ ليل و نهار ] و تصاريف روزگار پوشيده نيست و حال تفاضل . . .
و تباين احجار و خصايص آن ظاهرست و آثار و امارات دولت سخن از همه ظاهرتر و شرف منقبت آن بدرجهء است كه در قرآن مجيد ذكر تشبيب آن به حضرت عزت ربانى مىآيد و علم اللّه موسى تكليما ، كتب منزل بر انبيا و رسل صلوات اللّه عليهم اجمعين از شواهد و براهين آن رتبت و دولت است ، و سخن منثور را بر منظوم فضيلت تقدم و مزيّت شرف تشبهست بكلام ايزد تعالى و تقدس و اين تشابه و تجانس بزرگترين فضايل و مفاخرست و نظم سخن و تلفيق آن در عقد قوافى از جهت آن ابداع كردهاند تا آراستهتر نمايد و ضبط آن آسانتر باشد و بر زبان خلق سايرتر . و مفلقان و بلغاء روزگار سخن نثر از تكلف سجع و ايراد قراين مصون داشتهاند الا كه قرينهء و سجعى بىتكلف ايراد متعاقب و متواتر گردد كه آن پسنديده دارند بسبب آنكه چون دبير خاطر بر جمع سجع و تتبع قوافى گمارد از مقصود سخن و مطلوب فحوى باز ماند و از جادهء غرض در مضلهء اطناب و تطويل بىفايده افتد ، و بلاغت در سلاست لفظ
هامش
( 1 ) - قسمتهائى كه جاى آنها نقطه گذاشته شده در اصل نسخه لا يقرء است ؛