نمىكنم و سخن با آن مىآرم كه چون معتمد فلان به خدمت رسد و احوال گويد همت همايون آن بزرگ و فرزند مقصور باشد بر اتمام حاجات و هر مهمى بطريقى كه مصلحت بيند در پيش او نهد و به او باز نگذارد و مشفقوار ايستادگى نمايد و مخلصوار عنايت فرمايد چه با او گفتهام تا آن بزرگ و فرزند را بجاى من داند و مشاورت مىكند و بدان ارشاد و هدايت ترتيب حصول ملتمسان پيش گيرد خدمتى نوشته شدست باميد آنكه در مجلس اعلى خدايگانى سلطانى اعظمى اعلاه اللّه شرف عرض يابد و بر عقب آن سخن مصالح ناحيت رود آن ترتيب چنان كه داند بفرمايد و بكند و بدين اختصار درين نوبت معذور دارد چه قاصدان بر عقب خواهند آمد با خدمتهاى مطول و قد اعذر من انذر خدمتى كه باشد فرمايد تا تمام كرده شود .
62 - مكتوب آخر
بنده و دعاگوى على كاتب بر رأى عالى خداوندى ولى النعمى ضياء الملكى دام علوه مىنمايد و خداوندان صدور و اكابر ديوان و درگاه پادشاه عادل ملك ملوك الأمراء خسرو مشرق را اعز اللّه انصاره و ضاعف اقتداره تقرير مىكند با آنكه رعاياى جوين على العموم درويشانى خويشكار و دعاگوى دولت و بدل و جان نيكخواه و نيك رعيتاند على الخصوص رعايا ادوار « 1 » حقوق مزيد دعاگوئى و اخلاص در رعيتى دارند و از ديگر رعايا باركشترند و رنجورتر و همواره در معرض عوارض آينده و شونده آمده و بنده ايشان را بانواع تلطف و مواعيد عدل و احسان خداوندان نگاه مىدارد و تسكينى مىدهد ، درين وقت بر عقب خرجها و رنجها تفاريق صاعقهء تگرگ افتاد و درين خطه غله و ميوه نماند بر صفتى كه درويشان چون در رزان مىرفتند فاصبح يقلب كفيه على ما انفق فيها و هى خاوية على عروشها حسب حال ايشان بود و چون بر كشتزار گذر مىكردند فاصبح هشيما تذروه الرياح ظاهر و روشن مىنمود و چون در خانه مىآيند منشيان تقدمهء خراج بر يك جانب مىبينند و بر ديگر جانب موكلان غله تفرقهء قلعهء اراه ؟
بعد ما كه هفت هزار و سيصد من بدادهاند و آن را به مبلغ سه هزار من بمرابحه قرض
هامش
( 1 ) - چنين است در متن و شايد هم « آزادوار » بوده رجوع كنيد به معجم البلدان ج 1 ص 230 چاپ اروپا .