زوال كشيد و شربت فنا چشيد هيچكس را عنان بدست اباطيل امانى [ نشايد داد ] « 1 » و دل بر دوام زندگانى و بقاء جاودانى نبايد نهاد . خردمند آن باشد كه در وقوع مصايب و نزول نوايب طريق تسليم سپرد و به قضاى ايزد عز و جل رضا دهد و صبر جميل كه ثمرهء آن ثواب جزيل است پيرايهء خويش سازد تا از آن فوم شود كه خداى تعالى مىفرمايد
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ
.
و فلان ادام اللّه بهجته [ و حرس مهجته « 2 » ] از آنجا كه وفور عقل و اصابت و كمال رشد و نجابت اوست برين معانى كه شرح داده شد واقف باشد و بر تصاريف روزگار و انقلاب ايام عارف و داند كه انفاس معدود و آجال محدودند و تغيير و [ تبديل « 2 » ] نگيرد و تقديم و تأخير نپذيرد
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
[ و هرچند حادثهء است كه دلهاى عالميان بنزول آن رنجورست و ارواح آدميان از رامش و آرامش دور و مهجور اما فلان صانه اللّه من سوء الأقدار و جعله وارثا للأعمار از آن سلف صالح خلف صدق است و از آن شجر طاهر ثمرهء طيب و هر پدر را كه بعد از وفات او چون فلان فرزندى ماند كه بر طريق گزيدهء او رود و آثار پسنديدهء او تازه وارد آن پدر از روى معنى زنده باشد نه مرده من كان له ولد صالح فهو حىّ بعد موته « 4 » ] .
ايزد تعالى آن گذشته را بيامرزاد و ماندگان را بظل رعايت و كنف حياطت خويش بداراد و اين حادثه را آخر البلايا و خاتمة الرزايا گرداناد . بايد كه پيوسته فلان ادام اللّه سعادته و حرس سيادته سيرت آن سعيد شهيد مىورزد و طريق مكاتبت و راه مراسلت مىسپرد [ و قاصدان « 5 » و نوشتها ] بر توالى و تواتر مىفرستد و اگر آن پدر برفت ما را بجاى پدر داند و صدق شفقت ما احوال خويش را شامل و حاجتى و التماسى كه باشد اعلام دهد تا باجابت و اشاعت مقرون و موصول گردانيده آيد [ ان شاء اللّه تعالى ] .
هامش
( 1 ) - چنين است در مجموعهء منشآت رشيد و در متن « ندادند » .
( 2 ) - فقط در مجموعهء منشآت رشيد .
( 4 ) - قسمت بين دو قلاب فقط در عتبة الكتبه است و در مجموعهء منشآت رشيد ديده نمىشود .
( 5 ) - در عتبة الكتبه « و قاصدانرا و نوشتها » .