تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
كردم كه مجلس سامى فرزندى حميد الدينى اسماه اللّه بتشريف خطاب عزيز ياد نفرموده بود و فطام از آن انعام مألوف جايز داشته بعد از تفكر بسيار بر آن حمل كردم كه به دو نوبت آن تشريف كرامت مىكردست و خدمتى بجواب آن‌كه نوشته بودم بشادياخ فرستاده بىشك نرسانيده‌اند و اگرنه از آن ذكرى فرموده بودى ازين جهت تغيرى بخاطر كريم عزيز راه يافتست و سبب قصور مكاتبت گشته . اولا بفرمايد دانستن كه پيش ازين خدمتى و تحيتى نوشته‌ام مصدور بدين دو بيت :
اذا سألونى من كاتب * حميد الخصال كريم سديد اجبت و كررت صدق الجواب * حميد ، حميد ، حميد ، حميد
و در اثناء آن خدمت هر فصل در هر بابى ياد كرده و بقطعهء بهارى مخلص آن بدعا و مدح اعلى خداوندى سلطانى اعظمى اعلاه اللّه باضافت ؟ آن برده اول آن قطعه :
حكايت گويم از حسنت شكايت گويم از ظلمت * چو بينم رايت اعلى بفيروزى و بهروزى
عرض حالى آنست تا بتقصير منسوب نباشم و آن بزرك و فرزند به علت تقصيرى كه نبودست تشريف مكاتبتى كه تغذيت روح و تقويت دل مجروح كند باز نگيرد و چون مسافت نزديك شد اميد است عن قريب استسعاد به خدمت ميسر گردد و مطلوب ديرينه بنجاح پيوند و توقعست كه برقرار معتاد احياء مراسم مصافات واجب مىدارد و دقايق حسن المناب در همه ابواب بجاى مىآرد و چنان كه احوال من كهتر دانست و كار اين ناحيت كه بغايت اختلال كشيدست شناخته در ديوان اعلى اعلاه اللّه تقرير مىكند و مراقبت جانب الهى را كه ميامن آن شاملند در پيش دل و خاطر مىدارد . . . . احوال و كيفيت عزايم همايون منت نهد مقرون باستخدام در اتمام مهمى كه باشد تا تمام كرده آيد .
احبك او يقولوا جر نمل * ثبيرا و اين ابرهيم ريعا ( كذا )
دعاء طول بقاء مجلس سامى فرزندى اجلى حميد الدينى باملاء دل از ميان جان مىگويم و قلم را مثابت آن نمىنهم و محل آن نمىدانم كه واسطهء آن باشد حال
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 164 | علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني / محمد قزوينى و عباس اقبال آشتيانى