گرفته ، بنده به حكم آنكه بفرمان خداوندان دامت دولتهم بصدد عهدهء مصالح اين ضعفاست حسبة للّه تعالى و طاعة لأولى الأمر شمهء ازين حال باز نمود تا اگر اين مستضعفان مستحق رحمتاند و نمىبايد كه مستأصل شوند و اين خطر وهم مدروس گردد ، رحمت فرمايند و شطرى از خراج ارزانى دارند و مثال دهند تا ازيشان بدان مبلغ كه از تفرقه غله دادهاند و تسليم كرده و از قرض بر گردن قانع باشند و تكليف مالا يطاق جايز ندارند و در احياء و استبقاء اين ضعفا بايزد تعالى تقرب جويند تا بىشك و شبهت بركات آن عاطفت و سعى مبارك بايام همايون دولت قاهره شيد اللّه اركانها رسد بمشية اللّه و عونه و تيسيره .
اميدست كه بنده درين استعطاف و اعلام بفضول و ابرام منسوب نگردد و دامن عفو و اقالت برين زلت و تجاسر او كشيده آيد . دولت و اقبال پاينده باد و بسطت مملكت افزاينده ، به حق النبى المصطفى و آله الطاهرين .
63 - مكتوب آخر « 1 »
فلان ادام اللّه سعادته و حرس سيادته سلام و تحيت ما بخواند و بلقاء كريم و مشاهدهء عزيز خويش مشتاق شناسد و بداند كه هر كه به چشم اعتبار در عالم ناپايدار نظر كند و بديدهء خرد در جهان گذرنده نگرد ، بر وى پوشيده نماند كه دنيا عرصهء فناست نه سراى بقا و موضع فرارست نه منزل قرار و هر مخلوق كه از مادر بزاد و قدم بر خاك اين رهگذر نهاد طينت او را از بهر هلاك و فنا سرشتهاند و بر صفحهء عمر او آيت انقراض و انقضا نبشته و مقيمان ساحت دنيا بر شرف انتقالند و ساكنان عرصهء عالم بر جناح ارتحال
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
و اگر هيچكس را درين دنيا عمر ابد و بقاء سرمد توانستى بود پيغمبر ما خاتم النبيين و سيد المرسلين را صلوات اللّه عليه عليهم بودى چون او با عز نبوت و رسالت و كمال عظمت و جلالت رنج
هامش
( 1 ) - در حاشيه اين مكتوب در صفحه 304 مجموعه نوشته شده « اين دو نامه كه در آخر نبشتهاند از آن رشيد وطواط است ازين ترسل نيست » .