57 - مكتوب آخر
زندگانى مجلس رفيع خداوندى دراز باد در علو و رفعت و تأييد و سعادت ، چون عقيدت در هوادارى خداوند را معلومست اشتياق به خدمت بر آن قياس توان فرمود بىآنكه من خادم را بقلم ابرام بايد نمود . پيوسته بدعاء خير مدد مىفرستم و گاهگاه كه معتمدى را يابم خدمتى مختصر نيز نويسم و خويشتن را با ياد مىدهم نميدانم تا حال رسانيدن با چندين حوادث روزگار و موانع بر چه جملت تواند بود همانا فلان بر اسبى خنگ نشسته و نيامى بىتيغ در زير ركاب افكنده به خدمت رسيده باشد و خدمت من خادم رسانيده و احوال تقرير كرده و اين خدمت فلان خواهد رسانيد و شكايت ايام خواهد گفت و كيست كه نه متشكيست خداى تعالى درى برحمت گشاده گرداناد و اين ضعفا [ را ] كه التجا الّا بدرگاه آن خداوند ندارند فرياد رساد ،
در حق فلان شفقت فرمودن و بتدارك خلل كار او اشارت كردن از لوازم كرم باشد و در حضرت خداوندى جز رعايت حقوق و بلاى و خللى كه از روزگار افتاده باشد نرود و آن توفيق در زيادت باد .
خداوند و خداوندزاده فلانرا دعاى خير مىگويم و بوسيلت اخلاص اميد اجابت مىدارم و مترصد اوامر و نواهى را تا بدان افتخار نمايم ، مستظهرم بدان مكارم و عواطف كه بىالتماس و استدعا آنچه متضمن مصالح من خادم باشد مبذول فرموده مىآيد .
58 - مكتوب آخر
زندگانى خداوند ولى النعم دراز باد و كارهاى دوجهانى بر وفق مراد من بنده در خويشتن مىنگرم و مىدانم كه از حد عبوديت درمىگذرم و بقلم دردسر مىنمايم و خود را در معرض دشنام صرف مىنهم اما از كرم خداوندى عجب نباشد اگر معذور فرمايد و برملا آنچه مستوجبم نگويد هم امروز كه هفتم جميد الأولى است خدمتى