مسطور نبشته شدست و هر حالى نموده آمده ممكن باشد كه بيش ازين خدمت عرض كنند و بر احوال وقوف افتد .
رسانندهء اين خدمت فلان در عهد برادر خويش رحمه اللّه و اطال بقاء المولى المنعم حقوق خدمت ثابت كردند و هميشه بعواطف خداوندى اختصاص داشت و شكر آن على الدوام مىگويد و دعاگويان دولت خداوندى را مدد مىكند ، اين مدت كه من بنده درين بيغوله افتادهام پيوسته او را از روزگار رنجور و كوفته و سوخته يافتهام و مىخواسته است كه از عوايق ايام فرصتى يابد و به خدمت حضرت خداوندى شتابد و اين نيت را كار بندد
و اذا لم يكن من الزرق بد * فتتبع مطالع الأقبال
آن فرصت او را ميسر نمىگشت تا اكنون كه بوسيلت و نيك خواستن دولت خداوندى و استظهار اخلاص كه در دعاگوئى دارد برخاست و پاى در راه نهاد تا دست در فتراك سعادت ايزدى و دولت ازلى زند و سر بر آن عتبهء مكارم و معالى نهد و از آنجا تتبع رزق مفقود كند و بمواهب و صنايع نامحصور و نامحدود مسعود و مجدود گردد .
از كرم فياض خداوندى سزد كه در تقويت او بايزد تعالى تقرب جويد كه مستحقست و هنرمند و حق هجرت و رحلت او رعايت فرمايد كه مرتجى و ملتجى است و محافظت چنين حقوق در ذمت كرم لازم آيد رأى عالى خداوندى در اصغاء سخن فلان و اجابت ملتمس او وى را در زمرهء ثقات خدم و كفات اهل قلم مؤيد و موفق داراد و من بنده را بدين ابرام معذور و مغفور .
59 - مكتوب آخر
زندگانى مجلس سامى اجلى عالمى فرزندى حميد الدينى مع ساير القابه دراز باد در سعادتى دايم و عزى و اقبالى با آن فضايل و فضل مناسب و ملايم چندانكه ممكن گردد از معنى تحنن و اشتياق تصور كند و چنان كه از لوازم كرم و لطف آن شيمت سزد در قبول عذر تقصيرهاى من كهتر عاطفت مبذول دارد و جملگى آن با تصاريف روزگار كه احوال آن معلومست نسبت مىكند و شفقتهاى مألوف كه معوّل