كرد و بلعل و عسى روز بشب آورد و تا بشارت قدوم همايون شريف بجاجرم يافتهام بىقرار گشتهام تا بچه نوع از انواع راه اجتماع و التقا گشاده گردانم و بدان خدمت شتابم و آن مراد و مرتبت كه قريب المتناولست دريابم و گاه چون بعوايق و موانع فرو مىنگرم مىگويم التماس كنم تا اگر هيچ ممكن نگردد تشريفى كه در زيارت و تفقد بهر وقت مىفرمودست تازه گرداند و رسم القادم يزار بالقادم يزور بدل كند كه رسوم اين عهد همه مبتذل گشتست و احوال آن قاعدهء معهود منتقل شده . رأى سامى حاكم عدلست و مخير و مقتدى و متبوع در محكوم و مقتضى آنچه بيند از انعام زيارت و استزارت و تشريف حضور و استحضار بثنا و منت مقابل خواهد بود و له الفضل زايرا و مزورا .
52 - مكتوب آخر
كأخلاق مجد الدين طيبا تحية * عليه من الصب الصحيح و داده
يديم بذكراه ثناء مخير * مقيم على الود القديم فؤاده
زندگانى مجلس سامى اجلى عالمى مجد الدينى شمس الأسلامى دراز باد ، شرح دادن حال اشتياق متكلف شدست و ذكر آن در صدور مكاتبات ممانسج عليه العنكبوت گشته ، تشاهد قلوب و تناحى ضماير از چنين انواع مستغنى دارد ، فضل ايزد تعالى تيسير اجتماع و استمتاع درين بقيت عمر مختصر بالتقاء غريب و بديع نباشد فله القدرة على ما يشاء .
پوشيده نباشد كه عواطف مخدومان و مساعى صدور و بزرگان در اوقات هجوم حادثات متمسك مخلصان ولا و هوى باشد فلان را كه موصل اين خدمتست ميان جاجرم و بسطام حادثهء افتادست و جماعتى از قطاع الطريق بوى رسيدهاند و هرچه داشته است ببردهاند و او را كما ولدته امه بگذاشته و نشان ايشان بر آن طرف مىدهند به خدمت آمد و بدين تحيت متوسل گشت و الرسائل اجنحة الوسائل .